|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Wednesday, June 23, 2004
گاه برای بیان آنچه در گلوست و قرار است که فریادی نشود ، جز ایهام و اشاره راهی نیست که بغض خود اشاره ایست ، اما اگر بغض هم ، دلیل گناه باشد چه باید کرد؟
بعد از انتخابات دور هفتم مجلس ، این پیش بینی از صاحب نظران شنیده می شد که از این پس همه چیز بر مدار سکوت خواهد گذشت ، خاصه در عرصه ی اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از عالم سیاست ، اگر چه این پیش بینی به واقعیتی اجتناب ناپذیرمبدل گشت تا بدانجا که دیگر نه حرفی و نه حتی بغض فرو خفته ای مانده است ،اما این پرسش مطرح است که براستی این همه سکوت به یکباره از کجا نازل گردیده که شاید درده سال گذشته بی سابقه می نماید ؟ آیا تنها به دلیل فروکش کردن موج اصلاح طلبی و ناکار آمدی شعار های اصلاح طلبان و ایضا ازتغیر مستاجرین خانه ی ملت ،این چنین سکوتی حاکم گردیده، تا به خواب کشانده همگان را طرفه آنانکه خود دمی غافل از بیداری خفتگان مدهوش نبودند و پیش از این به هر بهانه ای قلم از نیام بر می کشیدند تا که با تلنکر واژگان ، آگاهی را ارزانی دارند ، حال چگونه است که خود به چنین خلسه ای فرو رفته اند که اگر هم همتی بیابند جز به تکرار تن نمیدهند که آن هم پیش ازهمین یاس و نا امیدی که امروزه روز گریبان مردم خوش باوراین کهنه دیار را سخت چسبیده است ، حاصلی ندارد، فرزانه ای میگفت مدتی قبل به دیدن یکی از ناشران معروف کتاب های سیاسی سال های اخیر رفته ، و پی جوی حال روز بازار کتاب وعنوان های تازه از این عرصه شد ، الغرض آنچه از آن ناشر شنید ، همه مبین این واقعیت است که سکوتی تازه در این عرصه بر همگان ، خاصه آنانیکه که در دهه ی گذشته بی انقطاع از هر آنچه به علم ممکنات ( سیاست )مربوط می شد،و آن را به رشته ی تحریر در آورده و به چشم بر هم زدنی به زیور نشر می آراستند تا مبادا دمی غافل از آگاهی رسانی گردند ، امروز، بیش از دیگر قلم زنان عرصه آگاهی در چنبره ی سکوت فرو رفته اند ، تا بدانجا که گروهی با انصراف دادن از چاپ تحریرات جدید خود در زمینه ی سیاسی ، به دست و پای ناشرین افتاده که مبادا با چاپ آن تحریراتی که به زعم خود مربوط به حال و هوای دوره ی اصلاح طلبی بوده است ، نه امروز ، به عقوبتی گرفتار آیند که پیش از این سکوت ،آن عقوبت را افتخار می پنداشتند . از علم داران آگاهی بخشی درداخل ، که وصفشان آمد ، بگذریم ، گروهی هم از عالم مجازی ( اینترنت ) هستند ، که بیرون از چارچوب گربه ای شکل این آب و خاک نشسته اند و تا پیش از این سکوت که در خانه روا دانستند، هر روز با افاضات تازه ، خوش باوران را راهبر بودند که آن ها هم امروزنه به اجبار سکوتی که در این کوچه ی ما جاریست ، که از بلا تکليفی و از بي خوراک خبری ماندن درسکوت تنیده اند و هر از گاهی بر سر قبری ضجه میزنند که در آن گور، مرده ای نیست ،گویی این سکوت در همه ی .عالم ، هرکجا که ایرانی و ایرانیانند جاریست اگر چه این سکوت را هرگز خود باور ندارند .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
پيرو اطلاعيه ي قبلي مبني بر هك شدن وبلاك و آي دي ها ي اينجانب ، به اطلاع ميرسانم هكر ياد شده توسط دوستان وبلاك نويس شناسايي شده ،اما به دليل معتقد بودن به شرف انساني و حفظ آبروي همنوع ،از ذكر نام و ادرس او معذورم.
اگر چه هكر مورد نظر به دليل كمبود ضريب هوشي ، به تنهايي قادر به چنين خباثتي نبوده بلكه با همكاري و همدستي برادر خود كه در اين رذالت شهره ي افاق است ،(تا بدانجا كه با هك اكانت هاي ديگران براي خواهر و دوستان خود وسيله ي برقراري ارتباط با اينترنت را به صورت مجاني فراهم مي سازد)، دست به چنين رذالتي زده است ، اما با اين همه ، او خود سر مست از چنين خباثتي است كه گويي به جوهر شرف آدميت دست يافته تا بدانجا كه با ارسال پي ام هاي توهين آميز و ناسزا از طرف من به ادرس افرادي كه نامشان در ليست مسنجر م ثبت شده بود ، خود را فاتح اخلاقيات مي پندارد لذا ضمن پوزش از همه ي دوستان و ياراني كه نامشان در ليست آي دي هاي ربوده شده ي bijan494 و bijan_safsari ثبت شده بود؛ و از سوي هكر مورد اهانت قرار گرفته اند ، تقاضا ميشود براي پيشگيري از تكرار اينگونه پيامها ، آي دي هاي ياد شده را حذف نمايند. بي گمان هگر ياد شده كه خود از وبلاك نويسان است براي تبري جستن از اين گناه ، در وبلاك خود مطالبي براي رد اين حقيقت خواهد نوشت وحقير را چون چند ماه گذشته به تير اتهامات واهي و دورغ متهم خواهد ساخت ، كما اينكه در چند ماه گذشته وقتي هنوز شناسايي نشده بود،با گذاشتن كامنت هاي مستهجن با نام هاي مختلف لحظه اي از اين رذالت غافل نبوده است ، اما با اين همه در پاسخ به همه ي افترا ها و خباثت هاي بعدي هكر مورد اشاره ؛ تنها به اين پاسخ بسنده ميكنم كه عاقلان دانند خاصه،آن را كه حساب پاك است .............................والخ. در پايان به اميد آنكه پروردگار همه ي جاهلان را به راه حقيقت رستگار سازد براي هكر مورد اشاره هم كه از سفيهان است، از خداوند سبحان براي اوطلب عقل و درايت توام با مغفرت می كنم ، آمين.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
یه شب از اون شبای بی انتها که همش منتظری سپیدی صبح بزنه تا که راحت بشی از فکرو خیال توی باغ دلگشای آرزوم خودمو سپردم به آرزوهای محال نمیدونید چه حالی داشتم توی اون لحظه های راز و نیاز با خودم کل میزدم تا که خیال کنم مثل همه ی آدما یه روزم بلاخره مرغ عشق پر میزنه توی هوام میدونستم عاشقی درد داره ، غصه داره ، بعضی وقتا بقول بی بی جونم گشنگی و فقر داره اما با همه ی این قصه ها وقتی حوصلم سر میرفت از تنهائی هام هوس عاشقی بود که می پیچید به دست و پام الغرض اون شب تموم شد با هزار سوال بی جواب صبح که از خواب پاشدم یه نفر تو کوچه مون داد میزد که میدونه از آیندمون هاج و واج مونده بودم که مگه غیر خدا کسی هم میدونه از فردا های ندیدمون؟ پا شدم با یه دنیا سوال و اضطراب خواب آلود خودمو رسوندم توکوچه با التهاب کنار فالگیر پیریه قفس بودو دو تا قناری اسیر که میگفتند همه چیز با فال حافظ از پیازش تا به سیر خلاصه با هزار بامبول کلک یه فال حافظ کشیدم با تردید و شک آنچه از عشق گفت حافظ شیرین سخن تا به امروز آویزه ی گوش شد پیش من آن لسان الغیب این چنین پندم داد آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد ..................... من همان روز زفرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
رخصتم دهید تا پیغام ملائک را به آنکه شبیه باران است برسانم بعد آن هر کجا که تقدیرم میکنید خواهم رفت .......... میگویند پنجره ها را باید بست اسرار هویدا میکنند آینه را دریابید که سنگ صبور دل دریایی ست ماه بی نشان آسمان بخت ما خبر میدهد آنکه از دریا میگریزد سنک حسرت در باغچه دل میکارد و آنکه به امواج صداقت تن سپرده ، میراث دار روح شبنم است برتن خسته ی گلبرگ آرزو ............. حالا تقدیرم هرچه هست آماده ام به کجا باید رفت؟ عکس از : نريمان اميری
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
تا سپيده ، از انتهاي شب سر زند باز هم امشب در آسمان قدم خواهم زد، و نام تو را خواهم خواند كه چه اسمي دلچسب تر از نام شما ؟ و كدام آرامش بهتر از ياد شما؟ باور كنيد آسان است براي من ،آوازه پرنده را قيچي، تا پيراهني از ترانه، به قامت شما كنم . آسان است براي من ، آسمان را تكه تكه ، در چمداني پنهان ، تا كه احساس شمارا خيس از بارش باران كنم آسان است براي من ، در كميني بر بلنداي قاف سيمرغ رادر اسارت ، پيشكش شما كنم اما............ آسان نيست براي من قبول مرگ ، كه زندگي ، تازه قبايي است از تو برتنم.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
در خبر ها آمده بود كه براي گروهي از جوانان اين آب و خاك كه با عالمگير شدن اينترنت ، به اين پديده ي نو گرويدند ، به همت پرشين بلاك كه اولين سرويس دهنده ي فضاي مجاني وبلاك نويسي است وسازمان ملي جوانان ، چشنواره اي در سالن همايش هاي وزارت امورخاجه برگذار مي شود، رفتم تا نسلي مفتون اينترنت و وبلاك نويسي، اين پديده ي نو از دنياي مجازي را در آنجا از نزديك ببينم ، از همان لحظه ي ورود به سالن همايشهاي وزارت امور خارجه بوي جواني به مشام مي خورد ، همه شوريده و پر تحرك گردا گرد غرفه هاي نشريات الكترونيكي جمع بودند كه بيش از ده الي دوازده غرفه نبود و درگوشه ي ديگرسالن چندين اتاق به چشم مي خورد كه درهر يك از آنها ، گروهي جوان دور هم جمع شده بودند و در زمينه هاي مختلف از اين پديده ،به جديت بحث وگفتگو مشغول بودند ، از كنار غرفه هاي نشريات الكترونيكي كه ميگذشتم با نگاه مقايسه گونه بين اين نوع ازرسانه هاي الكترونيكي با ديگر نشريات چاپي ، با خودمي انديشيدم كه با وجود استقبالي كه از اينترنت در بين جوانان اين آب و خاك شاهديم كه بنا به آماري كه حكايت از تمايل روز افزون جوانان به وبلاك نويسي دارد آنچنانكه در هرساعت 25 نفربراي داشتن فضاي مجاني ارائه داده شده از سوي پرشين بلاك ثبت نام مي كنند تا به جرگه ي وبلاك نويسان در آيند و يا با و جود واقعيت ملموسي كه وجود دارد و هر روزبر تعداد نشريات الكترونيكي اضافه ميگردد ،آيا نبايد عمر مطبوعات منفعل امروز اين آب و خاك را پايان يافته تصور كرد ؟ ويا لا اقل وجود اين نشريات الكترونيكي را رقيبي سر سخت براي مطبوعاتي دانست كه بي اغراق امروزه روز هر كدام به يك جناح يا گروه هاي وابسته به قدرت متصل هستند ، ؟ بي گمان دليل رواج نشريات الكترونيكي در اين بلاد فرهنگي جزبه دليل منفعل بودن مطبوعات امروز ما نيست كه قبيله ي بي ياور مطبوعات از سرقوانيني دست و پا گير به خود سانسوري گرفتاربوده و از سوي ديگر با منو پل شدن ركن چهارم توسط صاحبان زر و زور و قدرت ، كه با استفاده ي ابزاري از مطبوعات ، قبيله ي بي ياور قلم را به استثمار مي كشند ، اين انفعال اجتناب ناپذير مي نمايد ، اگر چه تا كنون شاهد تلاش گروهي از قلم بدستان براي رهايي از استثمار سياسيون و قدرت طلبان در اين عرصه بوده ايم اما وجود تشكل هاي مافيايي بوجود آمده در مطبوعات ،همواره اينگونه تلاش ها بي نتيجه بوده است و آنچه شاهد اين ادعا است خبر استعفاي گروهي اعضاي هيات تحريه ي روزنامه ي نو پاي وقايع اتفاقيه است كه درهفته گذشته خبر آن بدون هيچ بازتابي منتشر شد. نشريات الكترونيكي فارسي زباني كه امروز در دنياي مجازي وب منتشر مي شوند هريك با وجود نو پايي و حتي بي بهره بودن از نويسندگان آشنا به علم روزنامه نگاري آنقدر تاثير گذار بوده اند كه با وجود عدم حمايت هاي متوليان اين عرصه كه تا پيش از اين ، وجود اين نوع از نشريات را شوخي مي پنداشتند ، مخاطبيني را جذب نمايند تا بدانجا كه قبول و باور اين گروه از سوي يك نهاد دولتي چون سازمان ملي جوانان كه بار مالي اولين چشنواره ي وبلاك نويسي و نشريات اينترنتي را بعهده داشته، اجتناب ناپذير بوده كه اين خود نشان از ثبيت جايگاه وبلاك نويسان ونشريات اينترنتي ا ست ، اما با اين همه از سوي ديگر براي اين نسل مفتون و تشنه ي آگاهي هم ، چون مطبوعات َ قوانيني در دست تهيه و تصويب است تا هم چون هم سلف هاي چاپي خود به انفعال كشيده شوند كه هرگز مباد چراغ اين خانه هم خاموش گردد.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماTuesday, June 22, 2004
در خبر ها آمده بود كه در جلسه اخير هيات نظارت بر مطيوعات وزارت ارشاد، نماينده ي جامعه مطبوعاتي كشور (عيسي سحر خيز )، به دليل دفاع از مقاله ي منتشر شده درهفته نامه اي كه در ارتباط با نوع روابط دختران و پسرا ن در جامعه ي امروز اين آب و خاك مطلبي كارشناسانه منتشر كرده بود از سوي نماينده ي قوه ي قضائيه ( محسني اژه اي ) ابتدا توسط دو قندان و سپس با گاز گرفتن مصدوم مي شود ، اين خبر در عين حال كه به طنز آلوده است وبه مصداق ترمز بريدن است ، نشان دهنده ي واقعيت ملموسي است كه بعد از اين از سوي ا قتدار گرايان شاهد خواهيم بود چرا كه آنچه امروز ه روزاقتدار گرايان راعلا رغم همه ي به اصطلاح پيروزي ها ،به واكنش هاي اين چنين عصبي وا ميدارد لمس قبول اين باوراست كه منزلت و جايگاه خود را در نزد آحاد ملت آنچنان متزلزل و از دست رفته مي بينند كه منجر به چنين واكنش هايي ميگردد تا بدانجا كه با پخش فيلمي چون مارمولك به اعتراض بر ميخيزند و حكم توقيف ميدهند ويا در امر اطلاع رساني و آگاهي بخشي مطبوعات بر آشفته مي شوند كه ما به ازاي هر منطقي ، به زور و تهديد متوسل مي شوند .
آنچه اين نوشته را باعث آمد ، نه طنز نهفته در خبرمصدوم شدن نماينده ي جامعه ي مطبوعاتي كشور ، توسط نماينده ي قوه قضائيه است و نه چرايي اين واكنش از سوي عامل توقيف بيش از يكصد نشريه اين آب وخاك است كه اين نوع ترمز بريدن ها از سوي اقتدار گرايان به دور از انتظار و تازگي نداشته آنچنانكه موارد مشابه چنين واكنش هايي را در چند سال اخير بسيار شاهد بوده ايم كه از جمله مي توان به حكم اخير اعدام يك استاد دانشگاه چون هاشم آغا جري اشاره كرد، بلكه درك مشي آينده ي اين گروه از صاحبان قدرت است كه بعد از اين ، همه ي امور اين آب و خاك را بلا منازع در دست خواهند داشت، شايد امروز با واقعه اي كه ، در جلسه ي اخير هيات نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد روي داده است ، و پخش خبر آن در جهان باعث حيرت و ايضا تمسخر بيگانگان و دشمنان اين آب و خاك گرديده ، بتوان اين پرسش را مطرح كرد كه اساسا چرا بايد در مواردي كه تخصص مي طلبد ، امور نظارتي و تخصصي چون مطبوعات را به غير متخصصان سپرد كه ، هياتي اين چنين غير منسجم تشكيل گردد ؟ آيا وقت آن نيست كه نظارت بر عملكرد مطبوعات به متخصصين اين حرفه واگذار گردد تا آنانيكه عاجز ازدرك رسالت اين امر خطير هستند و به دليل عدم دانش ارتباطات ودرك رسالت رسانه اي ،از انتشارهر مطلب كارشناسانه اي بر آشفته ميشوند ، در شرايط به دور از اخلاق فرهنگي قرار نگيرند تا در واكنشي جاهلانه مجبور به پرتاب قندان و يا گاز گرفتن نشوند؟، آيا اين نشانه اي از خط مشي آينده ي اقتدارگرايان نيست ؟ آيا وقت آن نيست كه بعداز تغير و تحول هاي اخير همچون تغير مديريت تنها رسانه ي شنيداري و تصويري كشور ، درنظارت بر امور مطبوعات كشورهم باز نگري شو د؟ آيا اين چنين واكنشي ، آنهم از سوي نماينده قوه ي قضائيه ،پس از اين موئيد سلب بيش از پيش ، آزادي هاي مشروح جامعه ،نيست؟ اگر چنين است ، كه هست ، گويي باز هم دور تسلسل سرنوشت محتوم مردم اين كهنه ديار در حال تكرار است كه همواره پس از هر تلاشي در جهت رسيدن به آرزو ها ي به ظاهر لامحال خود ،به چنين مصيبتي گرفتار مي آيند.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
فرزانه اي از قبيله ي قلم در كتابي نوشته است يكي از جماعت معروف به 53 نفر كه بعد از شهريور 20 ديگر به گرد فعاليت هاي سياسي نگشت ، نقل ميكرد كه روزي در زندان مخوف رضاخان اين سخن را از مردي پير شنيده است كه مي كفت يادتان باشد كه ملت دعوتنامه اي براي وارد شدن شما به عالم سياست نفرستاده اما از شما توقع دارد كه صادق باشيد و به فريب دادن مردم و خود فروشي و ننك آلوده نشويد و از همين رو كسي را به اتهام مبارزه نكردن محاكمه نمي كنند اما مردم اين آب و خاك در طول تاريخ خود هرگز كسي را كه آنها را فريب داده است و يا به خود فروشي وننك آلوده شده است ، با همه ي رحمت و بخشايشي كه دارند هرگز نبخشيده اند ، حال حكايت امروز مردم اين كهنه ديار است، كه با عدم تحقق آرمانهاي حماسه ي دوم خرداد ،و دلسردي و ياس و نا اميدي كه در مردم رخنه كرده است اين پرسش مطرح ميگردد كه آيا مي توان عاملان اين دلسردي وياس را بخشيد، و اساسا قابل بخشش هستند به ديگر سخن آيا مي توان با چشم پوشي ازعاملان اين غبن تاريخي گذشت يا خير؟
هفت سال پیش از این در چنین روزی جنبشی اصلاحی در این آب و خاک سر گرفته شد که در تاریخ این مرز بوم بنام جنبش دوم خرداد ثبت گردید و امروز هفتمین سالگرد این غبن تاریخی در حالی از راه میرسد که دیگر هیچ بارقه ای از امید در دلها باقی نمانده است طرفه آنکه حتی چهره های شاخص این جنبش , امروز پرونده ی قطور هفت ساله ی این حماسه رابه بایگانی تاریخ سپرده اند آنچنانکه مغز متفکر این جنبش سعید حجاریان از آن به عنوان یک مرده یاد می کند. هفت سال پیش از این آنکه قافله سالار این جنبش گردید و با نکوهش از قهرمان پروری وشعار قانونگرایی وخرد ورزی در دلها بذر امید اصلاحات کاشت , امروز با آنانیکه سنک انداز اصلاحات بودند , رفیق حمام و گلستان میگردد و با نوشتن نامه ای به فردا , راه فرار می جوید واز میثاقی که با مردم خوش باور این کهنه دیار بسته بود پا پس می کشد و مصلحت اندیشی وسکوت را پیشه می سازد.و این در حالی است که مخالفان اصلاحات هر روز از پس فتح سنگری از اصلاحات ،راه خود هموار ساختند تا بدانجا که , امروز با فتح مجلس این آخرین سنکر جنبش اصلاحات , به پایکوبی و شادمانی برخاسته اند که گويی فتح الفتوح اقتدار گرایان است و از همین رواست که امروز با جابجایی مهر هایی چون قاضی القضات مطبو عات و یا تغیر حاکم صدا و سیما , قصد زدودن خاطره های بد از اذهان مردم خوش باور این آب و خاک را دارند تا مبادا با در صحنه ماندن بلدوزر های اقتدار گرایان، خاطری از یاد سنک اندازی های گذشته ی آنها، مکدر گردد واین همه در حالی است که امروز سید اصلاحات خود را نه از تبار دوم خرداد که از 18 خرداد می داند. نا گفته پيدا ست كه چرا مردمي به خوش باوري ساكنان اين آب و خاك از جنبشي كه اميد بر آن داشتند به يكباره دلسرد شده و چشم اميد از آن بر گرفتند كه عدم صداقت در علمداران اين جنبش خود يكي از عوامل دلسردي بوده است ، اما با اين همه ساكنان اين گستره ي تاريخي با پوست و استخوان خود ضرورت اسا سي گذارجامعه را احساس كردند و بر اين باورند كه اين شكست پايان راه نيست به راه باديه رفتن به از نشستن باطل كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم هفت سال با بیم و امید گذشت و امروز آنچه حاصل آمد جز یاس و نا امیدی نیست اما , آنچنان که تاریخ این آب و خاک گواهی میدهد این چنین حال و روزی که به ظاهر شکست آرزوی دیگر ا ست , همواره خود دست مایه ی پیروزی بوده است, که بسیار شکست ها , تسهیل راه پیروزی بوده اند, آنچنانکه این شکست را هم باید نوید پیروزی دیگری دانست که این بار نه بر خوش باوری , که تکیه بر تجاربی خواهد داشت که هزینه های بس گزاف داشته است .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
يك حال غريب ، حسي وهم انگيز ، اين روز ها با من است . دستي لرزنده به احتياط نوشتن دارم ، به گمانم فصل ، فصل سكوت است و تماشا. اين روز ها به تعفن جمله ی چه بايد كرد آلوده ام ، و دل بيقرار از همه ی دلدادگي آن سالها ، جراحت دارد. چشم هايم از حزن هزار قصه ي مكرر ، گريان است. و امروز حال من نقل حكايت آن خط سومي است كه شمس ميگويد: آن خطاط ، سه گونه خط نوشتي ، يكي او خواندي و لا غير يكي را ، هم او خواندي ، هم غير يكي ، نه او خواندي ، نه غير او آن ( خط سوم ) منم.......... آن منم که پيراهنی از مهتاب به تن آينه ی زنگار می کنم نقش بودن بيهوده از کالبد بی عشق پاک می کنم.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
آري ما در جستجو بوديم بالاي همه مزار عاشقان در پيچ و خم كوچه هاي تنهايي در راز نهفته ي شب هاي مهتابي در عمق واژه هاي آسماني و آنگاه كه نا اميد حتی از ، بارش يك قطره ي باران بوديم نا گاه از تلاقي دونياز در دونگاه نا بهنگام رعدي بر آسمان كوير تنهايي ما خورد وبارش عشق آغاز شد اين چنين بود كه از خنكاي نم احساس تن تب زده ي ما در مان شد حال اي هم نفس من بي پرده بگويم اكنون كه كوزه ي عمر خالي از آب حيات ميگردد دلم يك جور غريبي لمس عيش آرامش آسمان را مي خواهد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
اگه بدونی بی تو چه حالی دارم پاها تو رو دل من نمیذاشتی اگه میدیدی بی تو چقدر غریبم چشماتو به دیدن من نمی بستی روزگار من هم مثل اون سیاه بهاره که بارش بهاری هم تو دلش سبزه نمی کاره میدونی دلم چی می خواد از خدا؟ که تو آسمون بشی من یه ستاره یا که ماهی بشم تو تنک بلورت بشینیم رو سفره ی هفت سین و بخونیم با هم , بهاره اماافسوس بین ما یه دنیا راهه فاصله هست و رسیدنمون محاله عکس : کورش اديم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
بي گمان آنچه دبير كل جامعه ي روحانيت ( آيت ا...كني ) در ارتباط با فيلم پر هياهوي مارمولك ، از حرمت و شان و منزلت روحانيت در نظام شاهنشاهي اين چنين ياد مي كنند كه حتي در زمان شاه هم توهين به روحانيت جرم محسوب مي شد ، حرقي است درست و صادقانه ، اما چرايي شكستن اين تابوكه اگربه قول گروهي از روحانيون با فيلم مارمولك شكسته باشد ، پرسشي است كه نسل امروز در جستچوي پاسخ آن است طرفه آنكه نظام و حكومت امروزاين آب و خاك در دست و اراده ي خدا جويان روحاني كسوتي است كه در طي بيست و پنج سال گذشته منادي احكام اسلامي و ايضا به اجرا گذاشتن آن در اين كهنه ديار بود ند
اگر همچون دبير كل جامعه ي روحانيت و ديگر همفكران ايشان باور كنيم كه با ساختن قيلمي چون مارمولك به ساحت روحانيت توهين شده است ( كه اين چنين نيست )، اين پرسش مطرح است كه براستي چه فرقي بين روحانيت ديروز و امروز وجود دارد كه اگر در گذشته كسي را نه از ترس حكومت ، كه از ترس خشم مردم ، جرات اساعه ي ادب به ر وحانيت نبود ، امروز نقد روحانيت با اقبال مردم ديندار مواجه ميگردد تا بدانجا كه فيلمي چون مارمولك از زمره پرفروشترين فيلم هاي تاريخ سينماي اين آب و خاك ميگردد ، براستي چرا جامعه ي خدا جوي روحانيت كه هر چه از آن خوانده و شنيده ايم جز دوري از حب دنيا و جاه و مقام و ثروت دنيوي نبوده و همواره سعي دركسب رضايت معبود و خالق هستي ، در پي آخرت طلبي بوده اند ، امروز روز جايگاه تاريخي خود را آنچنان متزلزل مي بينند كه با پخش يك فيلم سينمايي از ذيل تا صدر جامعه ي روحانيت لب به اعتراض مي گشايند و از به نمايش در آمدن فيلمي چون مارمولك ممانعت ميكنند؟ به باور اين قلم براي پاسخ به اين دغدغه بايد به گذشته ي روحانيت رجوع كرد تا در يابيم چرا امروز آنچنانكه به گفته ي نزديكا ن دبير كل جامعه ي روحانيت ، يك يا چند بينده ي اين فيلم ، با گذشتن از كنار يك روحاني ،او را به متلك ، مارمولك خطاب ميكنند ، در حاليكه احترام به روحانيت از دير باز در فرهنگ مردم اين آب وخاک ريشه داشته ، خاصه هنوز هم آنانكه موي در آسياب عمر سپيد كرده اند به ياد دارند كه وقتي عالمي روحاني با طمانينه از كوچه اي عبور ميكرد ، مردم به احترام او مي ايستادند و نمي گذشتند زيرا به اين باور بودند كه روحاني جماعت به مسائل دنيوي وابسته نيست و عاري از زر و زور و تزوير است و از همين رو است كه همواره در هر تنگنايي به اين خدا جويان روحاني متوسل مي شدند چرا كه روحانيت راآخرين ملجا و سنگر ضعفا در مقابل زور مندان و ستمگران مي ديدند ، اما با چنين سابقه اي از عالمان ديني ، در مدت بيست و پنج سال گذشته ، نوع عملكرد جامعه ي به قدرت رسيده ي روحاني ،باعث گرديد كه آن آن باورديرينه كم كم رنك با خته تا بدانجا كه با محاكمه هايي از نوع محاكمه ي افرادي چون شهرام جزايري ، جوان 29 ساله اي كه با برملا كردن زوايايي از روابط مالي خود با برخي از شخصيت هاي سياسي و روحاني، روابط سنتي و مدرنيته ي جامعه با روحانيت را به چالش كشيد ، و به مخدوش كردن افكار عمومي دامن زد ، اگر چه وجود سوابق گسترده روابط روحانيت با اقشار مردم و اصناف پاسخگوي برخي از ابهامات ناشي از اين نوع ارتباطات مالي است اما در موقعيتي كه اين گروه از جامعه كه هدايت نظام را در دست دارند ديگر جوابگو نبود ونيست..... و يا در واقعه ي ديگري كه منجر به كشته شدن يك مامور نيروي انتظامي به دست فرزند روحاني كسوت وزير سابق وزارت اطلاعات است كه عاقبت هم با تبرئه آقازاده ي ششلول بند آن ماجرا فيصله مي يابد ......و يا در ماجراي اخيرمرتبط با شركت نفتي استات اويل و قضيه ي رشوه گرفتن يكي از آقازاده هاي روحاني كسوت است كه رسيدگي به پرونده ي آن رشوه گيري هنوزهم براي مردم لاينحل مانده ..........و همه ي آنچه گفته آمد ، گوشه اي از پاسخ به چرايي فرق بين روحانيت ديروز و امروز است ، روحانيتي كه از گذشته هر چه از آن بياد داريم مناعت طبع است بي نيازي كه همواره از دربند كردن شهباز بي نيازي سيمرغ قاف قناعت ، در قفس تمنيات نفس وحشت داشته اند آنچنانكه در منتخب التواريخ نقل است ، روزي نادر شاه را با سيد هاشم خاركن ، كه از علماي نجف بود و از راه خار كني و فروش آن امرار معاش ميكرد ، ملاقاتي افتاد و نادر به آن عالم رباني گفته بود ، " آقا شما واقعا همت كرده ايد كه از دنيا گذشته ايد ، " و در پاسخ از آن پير فرزانه اين پاسخ را شنيد كه : " همت ؟ بر عكس ، شما همت كرده ايد كه از آخرت گذشته ايد ". و حال در چنين مقطعي از تاريخ اين كهنه ديار كه روحانيت در بيست و پنج سال گذشته راهبر و اداره كننده ي همه ي امورنظام اين گستره ي تاريخي بوده است ، بايد ديد تا چه حد امكان گفتن اين جمله ي تاريخي به روحانيت امروز وجود دارد تا بگوئيم ، آقايان شما هم واقعا همت كرده ايد كه اگر گفتنش را روا دانستيم اجازه دهيد بگوئيم آقايان شما براي از دست دادن آخرت واقعا همت كرديد .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
صد سال به اين سالها تا بوده همين بوده هنوزهم به شيوني پنهان در سوگ آرزو ها گريه مي كنيم هنوز هم شكايت از تقدير و بخت خفته مي كنيم زخم متانت را، هنوز به مرحم آب شور اشک مداوا مي كنيم اين ارثيه از نياكان من است كه زندگي را در مصيبت معنا مي كنيم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
باز هم رئيس جمهور خاتمي در روز جوان به جوانان اين آب و خاك نويد نوشتن از ناگفتني هايي را داده است كه شايد تا كنون سخن گفتن يا نوشتن از آن نا گفتني ها را بر مردم اين كهنه ديار روا نمي دانست.
براستي او چه خواهد گفت كه تا كنون پوشيده مانده است؟ به كدام ريسمان توجيح چنگ خواهد زد كه تا كنون طناب دار آرزو هاي مردم خوش باور اين مرز و بوم نبوده است ؟ چرا باز هم به وعده اي تن ميدهد كه همگان را به آن باوري نيست ؟ ....................شايد، وقتي آن دختر جوان دانشجو با اعلام سه دقيقه سكوت ، به نمايندگي از دانشجويان ، لب فرو بستن سيد اصلاحات را به پرسش مي گيرد ،او بار ديگر اين چنين شانه به زير بار تعهدي ميدهد كه نوش داروي پس ار مرك سهراب را مي ماند. كسي چه ميداند شايد هم با خود انديشيده است كه وقت پايان دادن به شعبده اي است كه خود آن را انفجار اميد ناميده است كه امروز با نگاه كردن به عمق ديده گان پرسشگري ديگر از نسل جوان ،آن بارقه ی اميد را انفجار ياس مي بيند. اگر باور كنيم كه در اين كهنه ديار همواره تاريخ در حال تكرار است ، دور تسلسل و تكرارحكايات و تمثيل هاي تاريخي را هم بايد باور داشت كه حكايت اين سياست باز ديندار خدا هم، نقل حكايت آن حكيمي است كه ميگويند وقتي از گورستان گذر ميكرد عبايش را به سرش ميكشيد و به تندي ميگذشت و وقتي علت را از او پرسيدند جواب داد كه از شاهكار هاي خودم خجالت ميكشم زيرا اينهايي كه در اين گورستان خفته اند هر كدام به نوعي رختخوابشان را من پهن كرده ام ، كه اگر مصداق روشنتر خواسته باشيد گورستان مطبوعات را نشاني ميدهم كه بر سنگ مزار همه ي اجساد اين گورستان ،تنها يك جمله ي حقوقي تاريخي حك شده است ، توقيف موقت . بي شك رئيس جمهور نامه اي خواهد نوشت و بي گمان از تلاشهاي بي ثمر خود و يارانش بازهم خواهد گفت ودر پاسخ به چرايي سكوت بي امانش ، آنچنان كه بار ها گفته است ، باز هم ميگويد"نميخواهم دفاع كنم اما چه كسي بيش از من در اين مملكت صحبت كرده ". و از حماسه ي دوم خرداد كه در نسل سرگشته ي جوانان اين آب و خاك، انفجار اميد را باعث گرديد ، به تكرار خواهد گفت اما از چرايي مبدل شدن آين تلالوء اميد به انفجار ياس ،هرگز به درستی پاسخ نمی دهدكه تاوان می طلبد و او قادر به پرداخت تاوان اين همه ياس نيست ، با اين همه اگر اين وعده تحقق يابد و نوشته اي از ناگفتني ها به تحرير در آيد ، بي گمان يك پاسخ نخواهد داشت ، كه خاتمي ، رئيس جمهوري بود با دستي به ستاره و پايي به سنگ .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
هرگز اين وسوسه را گرفتار نبودم كه جهان را به يك سرود دريا را به يك رايحه و دلم را به نگاهي بفروشم كه تشنگي را بهتر از فريب سراب میدانستم هرگز معيار عشق را عطش عريان نمی ديدم انچنانكه سكوت را علامت رضا نمي خواندم اما اي پياله ي سرمستی به وقت اشتياق چشمانت به نيم نگاهي دل فروختم حال مژه مرطوب مرا در بي صدا گريستنم چه مي بايست كرد؟ ! عکس : کوروش اديم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
ميگويند در اوايل انقلاب ، آن زمان كه به باوري خوش ، سرمست از فروريختن نظام پادشاهي در اين كهنه ديار بوديم ، و سران رژيم گذشته ، كه مجال فرارنداشتند واز وحشت خشم ملت به گوشه اي پنهان می شدند،ولی عاقبت توسط مردم شناسايی وسپس آنها را به زندان مي بردند تا به مجازات رسانند ، روزي از همان روز ها ، كه سراني چند از نظام فرو ريخته ي پادشاهي ، در زندان بسر مي بردند،مردي از انقلاب به ديدار هويدا ، آن نخست وزيرشاه رفت، كه درزندان در سلولي تنگ ،به انتظارعقوبت سيزده سال نخست وزيري خود نشسته بود،در آن ديدار تاريخي ، مرد انقلابي از هويدا مي پرسد، در اين لحظات آخر چه خواسته اي داري ؟ بگو تا اگر ميسر بود انجامش دهيم،
هويدا گفت ، هيچ چيز جز آنكه چون چاق هستم ، ميخواهم به سلولي بروم كه كمي بزركتر از سلول فعلي كه در آن هستم ، باشد . مرد انقلابي به طعنه ميگويد ، اين سلولها را خودتان ساختيد ، هويدا لبخندي ميزند و ميگويد ، بله ، اما شما سعي كنيد سلولهايي را كه مي سازيد بزرگتر باشد چون شما هم مثل من چاق هستيد. امروز پس ازگذشت 25 سال از آن ملاقات ، در خبر ها آمده است كه شيخ صادق خلخالي ، آن مرد انقلابي ، كه روزگاري نامش لرزه بر اندامها مي انداخت ، چشم از جهان فرو بست بي آنكه ذره اي از آنچه كرده بود پشيمان و نادم بوده باشد آنچنانكه هيچگاه هم به معناي آنچه هويدا ، در آن ملاقات به او گفته بود ، پي نبرد زيرا به سلول تنگ گرفتار نيامد تا از عذابش با خبر باشد اما بي گمان ديگر مردان انقلاب كه با او هم رزم بودند، آنهائيكه به زندان افتاده اند ، امروز به خوبي پي به معناي آنچه هويدا گفت، برده اند كه خاطره ي آن ملاقات تاريخی ، تا به امروز بی گمان در ياد شان مانده است. اما آنچه اين نوشتار را باعث آمد ، تنها خبر فوت يك تن از چهره هاي بياد ماندني دوران اوايل انقلاب نيست ، كه زنده شدن خاطرات آن دوران سر مستي است، كه تاوان آن بد مستي ها، دادن اين چنين غرامت ها و مويه های بی اثراست ، طرفه آنكه همزمان با اين اعلام فوت ، خبراعطاي جايزه شهامت اخلاقي ، به دوتن از انقلابيون امروزگرفتار آمده در بند ، هم، خود مزيدي بر اين ناله گرديده. جايزه شهامت اخلاقی به دو تن از زندانيان سياسی (عباس امير انتظام و هاشم آغاجری) تعلق گرفته که اگر يكي را سياست مجالي نداد تا پس ازپيروزي آنقلاب در صحنه بماند (كه اگر هم ميداد به كوتاهی مجال دولت بازرگان بود)، آن ديگري تا به پاي جان دادن هم در راه آرماني رفت كه هرگز گمان قدرت بي سوال رااز آن نداشت، آنچنان كه همچون ديگرهم رزم خود عباس عبدي كه به تصور امير انتظام ، او را باز جوي خود ميداند، هرگز تصور در بند بودنشان هم نبود، تا در گنج سلول هاي تنك و تاريك ، شايد به مفهوم آن جمله معروف از نخست وزير شاه ، به مرحوم شيخ صادق خلخالي، بيانديشند كه امروز چگونه بودن سلول هاي زندان ، دغدغه ي است كه در خانه ملت برسر آن به بحث و جدل مي نشينند. چه پر شباهت است حال روز ما به اين بيت از شعر که : دولب دارم يکی در می پرستی يکی در عذر خواهی های مستی
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
چگونه مي توان در اين عيد دير آمده ي فطر، به نسيمك بي وقفه آن ايام شور و حال آزادي ، انديشيد ، اما آب شور گريه را ازچهره پنهان كرد؟ سال 57 راميگويم كه چه دل مطمئن بوديم به لمس آزادي ، حالا ديگر صورت ساده خيال آن ايام هم از ما دور است ، اگرچه اكنون هم باد مي وزد و باران ميبارد و حافظ همچنان كتاب فال من و توست ، اما ديگر نه نسيمكي مي وزد و نه شور حالي است كه امروز برادر از برادر بي خبر مانده است و دريا از صداي موج بي سامان نمي خوابد و ديگر كوه هم از شمارش ستاره ها ، خواب نمي رود و تنها ، اين شهر است كه با شمارش اهل خواب ، به خواب عميقي فرو رفته است.
در مزار آباد شهر بی تپش بانک جغدی هم نمی آ ید به گوش بار ها اين گله از من بود و هست كه كم مي نويسم ، اما به كنايه ، و به اشاره اي از آنچه بايد گفت ميگذرم و يا در پس واژه هايي كه شاعران را عادت است ، تكلمي بي صدا دارم كه : عشق را طي لساني است كه صد ساله سخن يار با يار بيك چشم زدن ميگويد بيادم هست در آن سالها كه از پي لمس آزادي به فرماني به خيابانها مي ريختيم ، همواره نهي مي شديم از سوي سالخوردگاني كه موي سپيد از گردش آسياب عمر داشتند كه با هر دليل و استدلال ما شيفتگان آزادي ، قصه و حكايتي از خورجين تاريخ اين كهنه ديار بيرون مي كشيدند تا بياموزيم كه آزادي را تنها در واژه ي آزادي نجوئيم كه اين آرمان جهاني را ، اول شناختن لازم است بعد در جستجويش با سردويدن هم جايز است ، اما دريغ كه ما به گوش نگرفتيم و چشم بسته به دنبال واژه ي دلفريب آزادي دويديم و دويديم ، تا به بن بست رسيديم . چه زيبا توصيفي دارد ، آن فرزانه ي غربت گزيده ي نام آشناي قبيله قلم ( مسعود بهنود) كه نسل مرا نسل آرمان فرو ريخته مي خواند ، آري ما از پس پرده ، بوسه به چشم آهوي آزادي زديم كه امروز به لكنت بوسه گرفتار آمديم . حال از چنين نسل آرمان فرو ريخته ی بی فردا، چه انتظاري هست كه باز هم پر صدا باشد و پر شور ، كه اگر به اشاره اي در پس واژه هاي دست چين شده ، كوتاه از سر مگو ميگويد ، تنها از چشم اميد داشتن به نسل امروز است كه او را به هشداري از بيراهه رفتن ها بر حذربايد داشت، هر چند كوتاه و به كنايه ، كه نسل بيدار امروز را بس كه اگر از تاريخ بي خبر مانده است ، در پيش چشم او، نسل آرمان فرو ريخته ي من ، تاريخ مصور را ميماند. يارب از ابر هدايت برسان بارانی پيشتر زآنکه چو گردی زميان بر خيزم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
آسوشيتدپرس : سرانجام عصر امروز ادوارد شوارد ناتزه ، رئيس جمهور پيشين گرجستان ، اعلام کرد که از سمت خود استعفا داده است. او متهم بود که در انتخابات چندی پيش درکشورش تقلب کرده است. مخالفان او اين موفقيت را (( انقلاب بدون خونريزی )) نام نهاده اند.
ای هم پياله با من تو از پس پرده تماشاکن اما بوسه هرگز روزگاری از پس همين پرده ما شيفتگان گل و بوسه و آينه بوسه به چشمان آهويی زديم که بعد دانستيم آهو نبود بعد از آن به لکنت بوسه گرفتار شديم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
ما را نه نامی بود و نه نشانی هر چه بود يک دل صاف و ساده بود اما تو گرد بادی بودی که از سر تقدير بر گلخانه ام وزيدی و امروز ای باد بی نشان فارغ از هر تکبر و غرور از برج عاج سرمستی به کوچه بيا تماشا کن دستی لرزنده به احتياط بر ديوار خانه قلبت نوشت و رفت يادم ترا فراموش
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
قصه مكرر است تاريخ اين كهنه دياري كه وطن هر ايراني است ، گويي تار پود گليم تقديرما را از ازل با بلا سرشته اند كه اين بلا نه از آسمان ، كه همواره از خوش باوري خود داشته ايم .
چه ساده دل بودند نياكا ن ما كه سلطه هر قدرت بي سوال را براين مرزو بوم، تقديرمخدوم خود مي دانستند كه خوش باورمردمي هستيم كه بي وقفه به دنبال قهرمانانی مي گرديم تا سامان دهند آرزوهاي که در دل انباشته ايم . چه دل مطمئن بوديم آن زمان كه به پشت بام ها مي رفتيم و در دل تاريكي به فريادي رهايي مي جستيم ، و اين همه نيست جز از خوش باوري ما كه در هر زمان ،آنانيكه ميل قدرت بي سوال را دارند بر آن سرمايه مي نهند . وامروز با نزديك شدن موسم انتخابات باز هم بازاراين مطاع تاريخي داغ است که يكي وعده عدالت ميدهد و يكي ازاصلاح دم ميزند وآن يکی به حيله هنرمند وبازيگر به ميدان ميکشد وگروهی ازبرآوردن آرزوهاي لامحالی چون آزادی ميگويند که به قدمت تاريخ ، عمر بر سر آن نهاده ايم . و اين همه از فروش مطاعی است كه در بازار سياست ، وعده های پوشالی را به بهاي خوش باوری می دهند آنچنانکه از پس سال ها خريد وعده های تو خالی در بازار انتخابات گذشته ، هنوز هم : رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه هاي امسالم 365 حسرت را همچنان مي كشم به دنبالم ديده ام در جهانما چشمي ، كه به تكرار ميكشد فالم يك نفر از غبار مي آيد، مژده تازه تو تكرايست
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
مي گويند زبان و قلم را عهدي است ديرينه كه هر آنچه بر زبان آوردنش مقدور نيست ، قلم بر سپيدي كاغذ مي نشاند و آنچه به قلم نمي آيد، به زبان ، اما به زمزمه، و اكنون مرا ميل گفتني است كه به زبان زمزمه هم نمي بايست گفت.
ميل نوشتن دارم ، هوس نوشتن از خاطره هايي كه به بهاي باختن عمرجواني دارم . ميل گفتنم از كهنه دياريست ، كه تهران ، پايتخت ايران بود اما نفس كشيدن در آن اين همه دشوار نبود. شوق به زبان آوردن خاطره هايي را دارم كه نسل بي خاطره ي امروز در حسرت آن مي سوزد .اوچه ميداند از رازنهفته در بوي خوش گاهكل پشت بام خانه هايي كه ، به فصل گرما، در شباهنگام ، هزاران حجله بر آن مي روئيد و همسايه به ميهماني همسايه مي رفت تا كودكان بازيگوش در بازي اتل متل آرام گيرند و دختران دم بخت درجمع يك غل و دوغل بازي خود ، گرمي ي نگاه دزذانه ي عاشقانه راحس كنند . آري ميل گفتن از خلوص مردم آن سالها را دارم كه خدا را بي ريا پرستش داشتند و سياست را جدا از دين مي خواستند. چه ميگويم ؟ من در اين شب احيا ، هوس گفتن از شله زردپزان آن سالها را دارم كه بوي شيريني آن ، فضاي شهر را پر ميكرد ، فاش ميگويم ، من در اين احياي علي (ع) ، ميل گفتن و نوشتن ازرهايي را دارم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
حال كه حكايت شش ساله ی ماجراي دوم خرداد و اصلاح طلباني كه بر خوش باوري مردم اين آب و خاك ، سرمايه نهاده بودند ، عاقبت با نا اميدي و سر خوردگي ملت پايان می پذيرد وحكايت هاي شيرين تر از قصه هاي هزار و يك شب ،يکی پس از ديگری همچون ماجراي دستيابي به دانش وسلاح اتمي با امضا قرارداد پر رمز و راز پروتكل الحاقي سازمان بين المللي انرژي اتمي ، خاتمه مي يابد ، بار ديگر با فرا رسيدن موسم انتخابات ، باب حكايت هاي نه تازه كه ماجرای کهنه ای همچون فرار مغز ها گشوده می شود و عنايت صاحب نظران را به چرايي وقوع اين چنين واقعيتي كه پس از انقلاب بي گمان غم انگيزترين تراژدي ملي اين آب و خاك بوده است ، جلب مي نمايد.
اخيرا فرزانه اي از قبيله ي قلم كه همواره دغدغه اي جز بيان و نشان دادن معضلات و نابسامانيهاي اجتماعي ندارد ، در سايت خود، به شيوه ي نظر خواهي ، آماري از واقعيت انكار ناپذيراين معضل اجتماعي (فرار مغز ها ) منتشر ميكند كه هر ايراني وطن پرستي را نه تنها به تاسف و تالم وا ميدارد كه شوك آوراست و آنچه اين نوشتار را باعث امد همانا تالم برآمده از آگاهي يافتن اين واقعيت تلخ اما انكار ناپذير است كه آن فرزانه صاحب قلم تنها با طرح يك پرسش وانتشار اماراعلام شده اين چنين زخم بر جاي مانده بر پيكر اين جامعه هميشه در التهاب را به نمايش ميگذارد او مينويسد: تحلیل شما از اطلاعات زیر که بخشی از واقعیتی است که به " فرار مغزها " معرو ف شده است ، چیست ؟ 1- 70 درصد از کل دانشجویانی که به منظور ادامه تحصیل و با بورس دانشجویی به خارج از کشور اعزام شده اند، پس از اتمام تحصیل بازنگشته اند. 2-حدود 70هزار دانشجو بدون گرفتن بورس تحصیلی و ارز دانشجویی به خارج از کشور رفته اند، بنظر می رسد که بازگشت این افراد به مراتب کمتر از دانشجویان بورسیه ای باشد . 3- امارهای ارائه شده نشان می دهد که در سه سال گذشته از 125 دانش اموز شرکت کننده در المپیادهای علمی که موفق به کسب رتبه و جایزه شده اند ،90 نفر در دانشگاههای امریکا مشغول به تحصیل هستند. 4- براساس براورد صورت گرفته توسط سازمان ملل متحد، هر کشور باید به طور متوسط بین 15تا20هزار دلار هزینه کند تا یک متخصص ساخته شود 5- طبق این براوردها جریان فرار مغزها ، موجب از میان رفتن 8 تا 11میلیارد دلار از منابع کشور شده است. اما آنچه اين آماررا تكميل تر و شايد هم شوك آورتر مي كند ،اضافه نمودن آمار آن دسته از مهاجران غير متخصص اين جامعه هجرت پذير است كه گروه عظيمي از جوانان را شامل مي شود جواناني كه بي شك سرمايه اصلي اين آب و خاك بوده اما در همه اين سا ل ها همواره در هراس از بي آينده بودن ، چون شمع ميسوزند و با سر خوردگي از ممنوعيتهايي كه اقتضاء جوانيش را ناديده ميگيرند ، همواره در پي مهاجرت بوده تا بدانجا كه تن به اسارت خود خواسته مي دهند و با اجير شدن به دست بيگانگان متمول ، بخت خويش را براي تحقق آرزوهايي كه در داشتن يك شغل و سر پناهي براي ازدواج خلاصه ميگردد ، مي آزمايند كه اوج اين تراژدي را بايد در اسفند سال 69 جستجو كرد ، آن زمان كه در استاديوم آزادي شهر سياست زده تهران نزديك به 90 هزار جوان ايراني براي تن دادن به بيگاري در كشور زرد پوستان پولدار ، جمع شده بودند تا در رقابتي كه جنبه بخت آزمايي داشت ، گوي سبقت رااز تقدير يكديگر به بهاي اجير شدن بدست بيگانه با بدست آوردن بليط پرواز به كشوري در انتهاي قاره آسيا به دست آورند. بي گمان رو به هند آوردن روشندلان بي وجه نيست اما اگر چرايي ميل به هجرت ناخواسته درنسل جوان امروزاين كهنه ديار را خواسته باشيم ، جز به مدد يك بيت شعر از قاآني نمي توان آن را خلاصه كرد ،كه ميگويد : آنجا كه پشك و مشك به يك نرخ است عطار گو ببندد دكان را
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
آب اگر در خواب كوير تف زده تعبير تشنگي باشد ، من تشنه ام من تشنه به اندازه آن گل روئيده بر مزار آبم كه قطره هاي باران را مجال يكي شدن هم نميدهد اي هم نفس برگ باران زده ي پائيزي من با ديدن هر پرنده اي كه از قوس مرده ي آسمان اين شهر ميگذرد ،ميگريم كه تظاهر به پريدن دارد اي چشم تو خونابه ی اشك ميدانم اشك ريزان به دنبال خنده نمي بايست گشت من از اين پرسه ي بيهوده ي خود دلگيرم من از اين شهر فراموش شده از عشق ، غمگينم عكس از سعيد نيكزاد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
به باور اين قلم آنچه امروز در اين كهنه ديار در اذهان مردم كوچه و بازار، حتا پيچيده تر از ماجراي امضاء پروتكل الحاقي سازمان بين المللي انرژي اتمي است ، حكايت پر جنگ و جدال دو جناح سياسي حاكم بر كشور است كه امروز با نزديك شدن موسم انتخابات و با آگاهي از نا اميدي مردم نسبت به وصول مطالبات بر حق خويش ، به تكاپو افتاده ، تا بدانجا كه تدبيرشان در حفظ بقاي موقعيت خود در صحنه گرداني سياست اين آب و خاك ، ائتلاف را چاره دانسته و با نشان دادن چراغ سبز ،يكديگر را به مذاكره بر سر آنچه از خوش باوري مردم نصيبشان گشته ، فرا مي خوانند.
شايد در نگاه آنانيكه سياست را علم ممكنات ميدانند اتخاذ چنين تاكتيكي ، طبيعي و توجيح پذيربنظر آيد اما آنچه باب اين پرسش را مي گشايد اين است كه آيا از منظر مردمي كه با حمايت صادقانه و خالصانه خود از سياست بازاني كه همچون عالمان بي عمل بودند، اين چنين تاكتيكي توجيح پذير مي نمايد ؟ بي گمان آنچه مردم اين سر زمين را امروز اين چنين به بي تفاوتي و نااميدي كشانده است كه حتي به قهرمانان خود ساخته ي خويش ،اعتماد و اعتنايي ندارند كه آنها را از سرجلب اعتماد دوباره مردم به خود به هر عشوه گري و طنازي وا ميدارند ، تا بدانجا كه تن به ائتلاف با رقيبي ميدهند كه تا ديروز سدي در مقابل تحقق آرمان هاي اصلاحات در كشور ميدانستند ،همه حاصل عملكرد سال هاي است كه سياست بازان يك شبه اشتياق كاذب ميل به سياست را در مردم اين آب و خاك بر انگيختند آنچنانكه هر كودك نابالغي از سر باور شعارهاي دلفريب ، دويدون در پي گاري سياست را واجب تر از حتي نان شب ميدانست طرفه آنكه با تحليل هاي نشاء ت گرفته ازانديشه عالمان بي عمل،به طرفه العيني آينده سياسي اين گستره تاريخي را در نسخه اي مي پيچيدند، اما همين طالبان سياست جويي كه تنها به گاه انتخابات به كار مي آمدندو با حضور در پاي صندوق هاي راي به عزت ياد مي شدند، نه يكباره كه با گذشت ايامي كه بر او سخت گذشته و برقهرمانانش كه با تكيه برپست و مقامي كه ازاوداشته اند، به بي خيالي مي گذشت ،دانستند كه فريب تربيت باغبان نبايد خورد كه آب ميدهد و گلاب ميگيرد اين چنين است كه امروزحتي با ائتلاف و يا هر طنازي ديگر اين رميده از كوي سياست را نمي توان دوباره به دام انداخت طرفه آنکه به کدام رو سپيدی طمع بهشت بندی؟ تو که در جريده ، چندين ورق سياه داری
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
گويی که در اين بودن بی مقصود ، يک لحظه بی بغض هم نبايد بود که هزاران قطره آب شور، چشم مرا می جويند و هزاران حرف نا گفته مرا می خوانند.
به گمانم سال.... سال قحطی عشق است که هزار گهواره پر گريه می جنبد و بذر عاشقی کمياب است و ماه باکره در زير چادر شب ، از عشق ستاره ميگريد. با اين همه کسی از من خيس شده از اشک چشم ماه نمی پرسد که چرا ، بذر عشق را به زمينی پاشيدم که خيس از نم اشک دل عاشق نبود؟ شايد تقدير من اين بودکه در مشرق ديار ممنوع ، در پس سايه ای سرد نمور، قلب خوش باور خود را به گور بسپارم.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
چقدر حال اين ساعت از سال خوش است
خبر آوردند که باد باران خورده هم در کوچه صنوبر پوش ما آواز سر داده است که به ميهمانی خدا بايد رفت. چشمهای خواب آلود سحری، روزه گنجشکی، و فروش ثواب آن به بهای دو ريال ، ويا که خوردن دزدکی شامی کباب قبل از شنيدن شليک توپ افطار و دعای ربنا، همه ي خاطره ام از آشنايی با ماه ضيافت خدا است. صحبت از امروز و ديروز که نيست ، صحبت از عمر به باد رفته ما و شماست ، صحبت از روزگار بی ريا و يک رنگيست که ضيافت خدا هم رونق داشت، رمضان ماه دعا بود و صفائی ديگر داشت صحبت از سالهائيست که دريا در غربال پوسيده نمی کنجید و ماهی در ختم آب جان نمی داد و آدمی از علاقه به آدمی ، آواز آينه را می فهميد. رمضان می آيد رمضان باز هم می آيد اما رمضان آن سال ها رمضان ديگر بود و ضيافت خدا هم ضيافتی ديگر بود
|