:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Tuesday, November 30, 2004

مرگ جانباز ، مرگ فریاد فرو خفته در گلو ست

از فرزانه ای دل آگاه شنیدم که وقتی دل به درد می آید ، اشک ناخوانده مهمان می شود ، و آنگاه ، لحظه ی بیداری است ، لحظه ی فریاد بی پرواست . اما به باورم این سخن نگنجید که امروز این همه درد است و دریغ از دل بیدار ، و این همه آب شور بر گونه ها روان است و دریغ از تکلم فریاد ، چه رسد بی پروا. تا نگوئید این همه بد گمانی چرا ؟ این قصه میگویم و دریغ از گوش شنوا.
بی گمان این خبر شنیده اید آنکه برای ملتش می مرد ، عاقبت به دست ملت مرد ، خبر ازفوت آن جانبازی میدهم که به جرم پریشانحالی از موج انفجار های خمپاره های مرگبار دشمن ، به زندانش کشاندن تا عاقبت درگوشه ی انبار بیمارستانی در کرج جان دهد که گویی در این دشت لاله زار ، جانبازان را جز این عاقبتی نیست ،که مرگ جانباز مرگ فریاد فرو خفته در گلو ست .اگر باز هم میل پرسش دارید حکایت دیگر دارم که هزاران چشم ، گواه این روایت از جعبه ی جادویی سیمای اسلامی است ، همین دیشب بود که جعبه جادویی سیما ، زندگی رقت انگیز یک جانبازنشسته بر ویلچررا به روایت تصویر کشیده بود ، اگر چه در نگاه آن سرباز بی مدال وطن همه میل زندگی بود که از عمق نگاهش به لنز بی جان دوربین سیما به جان می نشست اما در اطرافش هاله ای از مرگ پاشیده بود که به چشم دل هرخواب زده هم می آمد ............باز هم بگویم ؟ حکایت از این دست ، بسیار است و مکرر ، کافی است دمی از خود غافل شویم ، تا دل به درد آید و اشک ز چشم فرو آید ، آنگاه تو خود خوانی این حدیث مفصل را و خود دانی علاج حنجره ی بسته از بغض فرو مانده به دل ، که جز فریاد ، درمانی ندارد.
سخن کوتاه اما میل گفتنم هنوز باقی است ، یک حکایت بازاز درد بی درمان بگویم تا نای گفتنم باقی است ؟
یادتان هست وقتی که ساده بودیم وبدنبال گوش شنوا می گشتیم ، یکی آمد و گفت این گوش شنوا ، پیشکش درد بی درمان شما ؟ آنگاه کرور کرور رای ما بود اما دریغ از گوش شنوا؟ .یادتان هست ؟
روایت میکند یک یار مستعقی از سالار اصلاحات ، که بعد از هشت سال از ضجه های بی امان مردم ساده ، در جواب نامه ی پر سوز و گداز مادری دلسوخته از زندانی فرزند، این چنین پاسخی داده :
نکته ديگرِ مورد توجه آقاي خاتمي شکل برخورد با اين مسأله است که چرا پس از دستگيري حقوق متهم ادا نمي شود. و با سوز ويژه اي که همواره شاهد بوده ام از سويداي دل خاتمي بلند مي شود نوشته: من آدم بد بيني نيستم ولي هرچه فکر مي کنم چنين فعاليتها و برخوردهاي پياپي و زنجيره اي فقط به زيان اسلام و جمهوري اسلامي و کشور و به نفع کساني است که مي خواهند با نشان دادن چهره خشن، بي منطق و ... جمهوري اسلامي در افکار عمومي به آن ضربه وارد کنند.
از همه سوزناک تر اينکه خاتمي خواسته که آنها فرياد بزنند و تا آنجا که مي توانند جلو اين امور را بگيرند. و باز مثل هميشه: يک وقت مي گويم نکند که سکوت من حضرات را شجاع کرده است، به حکم شرع و وجدان بيايم و صريح و درست مطالب را با مردم در ميان بگذارم، باز هم دلم نمي آيد که تنش ايجاد شود.
به گمانم درپاسخ چنین جوابیه ای باید گفت :
.......و ما در این سیاه منزل ، به هزار وعده مانده ایم و به یک فریب خفته ایم ، اما با این همه :
آخر چو فسانه می شوی ای بخرد
افسانه ی نیک شو نه افسانه ی بد

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما


Thursday, November 25, 2004

وبلاگ بال پریدن ، این بال را نشکنید

از فرزانه ای شنیدم که از دیر باز جایگاه شعر در نزد مردم این کهنه دیار ، حکم آن چاهی را دارد که به هنگام دلتنگی ، سر درآن فرو می برند و فریاد می کشند ،
و حاصل ، چه بسیار فریاد ها ئیکه به دیوان ها مبدل گشت که تاریخ ادب و فرهنگ این آب و خاک پر از واژه های فریاد است اما با این همه نسل امروز ، چون نیاکان خود به فریاد ریخته در چاه شعر، بسنده نکرد که به جستجو در پی چاهی دیگر بر آمد تا پژواک فریادها را ، از هر گوشه ی جهان باز تابد ، که تو گویی دنیا به چشم نسل امروز چاه فریاد های فرو خفته در گلو را می ماند ،که اینترنت دنیای مجازی او و وبلاک دهانه ی چاه این جهان پر از فریاد است ،
سه سال از عمر وبلاک و بلاک نویسی در این آب و خاک میگذرد ، دیگر نسل امروز چون پیشینیان خود تنها به سرودن شعر از سر دلتنگی که پیچیده در لفاف کنایه و اشاره است ، دلخوش نیست، او جهان را به همدلی با خود می طلبد و به هر فریادی از هر گوشه ی جهان به همدلی بر می خیزد و چه ساده باورانند که در بستن درب این چاه ، به تلاش بیهوده مشغولند .
شاید این تعریف و تشبیه از وبلاگ و وبلاگ نویسی ،با تعاریفی که برای این پدیده نو پای جهان ارتباطات معمول و متداول است ، متفاوت باشد اما به باور این قلم ، معنا و مفهوم این پدیده در نزد نسل امروز این آب و خاک جز این نیست ، مگر نه این است که هر روزبر تعداد محبوسانی که سر دراین چاه فرو می برند ، افزوده می گردد؟
وبلاگ نویسی پدیده ای است که به دل این نسل سرگشته ومحصور در باید و نباید ها ، خوش نشسته است چرا که پنجره ایست رو به دنیای پدیده های تازه وهمچنین ابزاریست برای تاثیر گذاری و پیوند خوردن به افکار و اندیشه های نوو ایضا از نگاه ناسیونالیستی ، رسانه ایست که در مقابله با بی اعتنایی دولتمردان نسبت به پایمال شدن حق ملی از سوی سیاست بازان جهان ، با اتحاد و همدلی دیگر وطن پرستان از تمامیت ارضی آب و خاک خود و حفظ شرف و ناموس ملی یک ملت ،می توان به دفاع برخاست ، مگر نه این است که جوانان این آب و خاک ، همانهائیکه به جرم دلبستگی به رسانه ی وبلاک نویسی ،به زعم متحجران کور دل ، متهم به لاابالیگری و بی قید به ارزش ها هستند ، امروزدرمقابله با بی حرمتی جهان عرب که گستاخانه قصد تغیر نام تاریخی خلیج فارس به خلیج عربی را دارند ، بی اعتنا به بی تفاوتی سیاست بازان داخلی تنها با همبستگی گروهی خود با سلاح همین رسانه ی وبلاک ،آنچنان به دفاع از حقانیت تمامیت ارضی این آب و خاک بپاخاستند که گوش جهانیان از فریاد حق طلبانه ی آنهاکر شده است ؟ و عرب بادیه نشین راازعمل گستاخانه خود پشیمان کرده اند؟
وبلاک بال پریدن است این بال را نشکنید.


به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما


Tuesday, November 02, 2004

تا اطلاع ثانوی جانم فدای هاشمی

در چنین مقطعی از تاریخ این کهن دیار که دیگر نه نانی در سفره باقی است ونه از تهدید بیگانگان, آسایش خیالی مانده است انتخاب رئیس جمهور آینده , وسواس و دقت نظری را بر می انگیزد که از هم اکنون با نزدیک شدن دور جدید انتخابات ریاست جمهوری این دغدغه و وسواس درلابه لای برخی ازگفته ها و نوشته ها ی دلسوختگان مام وطن , نمایان است , که از جمله به سر مقاله ی روز دوشنبه روزنامه شرق به قلم شمس الواعظین با عنوان " بازگشت هاشمی رفسنجانی" , می توان اشاره کرد که خود گواه این ادعا است اگرچه آن سر مقاله با نثری انتکتوئل گونه به تحریر در آمده بود تا بلکه با درآمیختن وازه های فلسفی و ادیبانه , بتواند احقاق نظر و رای خویش را بر مخاطب تحمیل کند اما بهر روی نکته های قابل تعمقی در آن نهفته بود که از آن بی اعتنا نمی توان گذشت هر چند روز بعد از انتشار آن مقاله جوابیه ای درخور,با عنوان "بازگشت به گذشته " به قلم عیسی سحر خیزکه او هم خود از اصحاب اصلاحات و دلسوز این آب و خاک است در همان روزنامه منتشر شد , اما با این همه نمی توان از نکته های نهفته در مقاله ی شمس الواعظین غافل بود که تلنگری است براحساس عاقبت اندیش وطن پرستان .
بی گمان گزینه ی مورد نظر شمس الواعظین برای سپردن زمام امور این آب و خاک به او , آنچنانکه خود در نوشته اش به آن اشاره دارد از سوی هر دو جناح مطرح در عرصه ی سیاسی امروز این کهنه دیار ,قابل قبول نیست ونوشته ی او را به نقد خواهند کشید زیرا از نگاه گروه اصلاح طلبان , قبول این گزینه چیزی جز به فراموشی سپردن ایام ناگواری که پی آمد هایی چون دربند شدن یارانی ماننداکبر گنجی که عالیجناب سرخپوش را به قلم افشا کشانده است و هنوز در کنج زندان بسر می برد , تداعی نمی کند آنچنانکه به زعم گروه مخالفان اصلاح طلب هم , به کرسی نشاندن این گزینه , مساوی با از هم گسیختگی و نا همگونی در تسلط و ا قتدار آنها بر سه قوه را در پی خواهد داشت که همه تلاش خویش را در تصاحب این سه قوه متمرکز کرده اند .حال بماند که آنچه در این میان از سوی هیچ یک از دو جناح به حساب نیامده است , بی رغبتی مردم از حضور در صحنه ی انتخابات است طرفه آنکه باچنین اظهار نظر هایی که از سوی کسانیکه گمان آن می رفت ,در هیچ شرایطی ذره ای از باور و عقیده و نظر خود عدول کنند, در شوک به سر می برند حال آنکه آنچه امروز از سیاست بازان شاهدیم همان مفهوم واقعگرانه ی واژه ی سیاست است و بس , مگر نبود آن گفته از سالخوردگانمان که همواره به صد اشاره می گفتند و می گویند "سیاست را پدر و مادری نیست ", حال که امروز همان عبارت اندرزگونه را به عینه می بینیم دیگر انکار و در شوک بسر بردن , از بی خردی است.
بیادم هست در آن زمان که جماعتی خوش باور همه ی کوله بار خویش را از اعتماد به اصلاحات و سیدی که پیشرو آن واژه ی دلنوازبود , انباشته بودیم و پیرانه سر به دنبال شعار های خوش باورانه می دویدیم , روزی در اجتماعی از دانشجویان که به حمایت از منتخب 20 میلیونی گرد هم آمده بودند , این شعار را شنیدم که , تا اطلاع ثانوی جانم فدای خاتمی ......و امروز هم بار دیگر , آنچه از گفته ها و نوشته های ایضا دلسوزانه ی , سیاست بازان, به نوای دیگر شنیده می شود همان شعار است با این تفاوت که با برداشتن نامی کهنه , نامی کهنه تر نشسته است, تا اطلاع ثانوی جانم فدای هاشمی.


نظر شما

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما