:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Monday, April 17, 2006

چراغي كه به خانه رواست ، به مسجد حرام است

همين چند وقت پيش بود كه خبر مرگ يك جانواده 8 نفر به دليل استيصال در معاش ، بعنوان مهمترين خبر تاثر برانگيزدر آغاز سال نو ، نقل مردم كوچه و بازار بود اما هنوز از شوك اين خبر بيرون نيامده با خبر شوك برانگيز ديگري كه در راس خبر هاي روز گذشته از قول منوچهر متكي وزير امور خارجه كشورمان از سوي خبر گزاري هاي داخلي و خارجي منتشر شد مواجه شدند خبر اين بود : ايران 50 ميليون دلار به مردم فلسطين كمك مي كند .
به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، وزير امور خارجه كشورمان در مراسم اختتاميه "سومين کنفرانس بين المللی قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين"، گفت:"جمهوری اسلامی با الهام از خط و سيره بنيانگذار انقلاب اسلامی و رهنمودهای رهبر انقلاب، حمايت از آرمان فلسطين را در سر لوحه سياست های خارجی خود قرار داده است." ، متکی افزود رييس جمهوری و دولت جديد نيز ادامه اين مسير را وظيفه قانونی و انسانی خود می دانند.
اگر چه كمك به مردم فلسطين به دليل قطع كمك هاي دول خارجه به دولت نو پاي حماس كه با به رسميت نشناختن دولت اسرائيل ، مورد غضب ابر قدرتمندان جهان قرار گرفته است ، يك وظيفه انساني وديني است . نا گفته بر همه ايرانيان و جهانيان آشكار است كه از آغاز پيروزي انقلاب با برقراري نظام جمهوري اسلامي در اين آب و خاك ، مردم اين كهنه ديار همواره در ياري رساندن به به هم نوعان و هم كيشان خود در فلسطين ، پيشگام بودند ، چه آن زمان در آغاز پيروزي انقلاب كه ياسر عرفات رهبر فقيد فلسطينيان به ايران آمد وبا دست پر از كمك هاي نقدي و جنسي مردم اين آب و خاك ، با لبي خندان از ايران رفت و عاقبت هم در بزنگاه حساس ، زماني كه ايرذانيان با دشمن متجاوز در جنگ بودند ، با حمايت از دشمن ، به اين مردم و نظام پشت كرد ، و چه در تمامي طول سال هاي پس از آن ، كه تاريخ 27 ساله نظام جمهوري اسلامي ، خود گواه اين ياري رساني هاي ايرانيان به ملت آزاديخواه فلسطين است ، اما آنچه امروز ملت گرفتار در معاش ايران رابا شنيدن اين خبر به تعجب وا مي دارد ، نه كمك به هم نوعان مسلمان فلسطين است ، بلكه به دليل تهديدات خارجي كه هر آن بيم جنگ و تحريم ها ي اقتصادي و غيره وجود دارد و به همين دليل وضعيت فورس ماژور را بر كشورمان حاكم گردانيده تا بدانجا كه مسئولين با اشاره به تهديدات خارچي ملت را به سفت بستن كمر بند ها ترغيب مي نمايند ، انعكاس خبر كمك 50 ميليوندلاري از سوي دولت مردان ايران ، براي ملت گرفتار در تامين معاش اين آب و خاك ، شوك آور است ..باز تاب خبر كمك 50 ميليون دلاري در بين ملت گرفتار ايران اين پرسش را مطرح مي سازد كه براستي آيا دولتمردان مهرورزي فراموش كرده اند كه به دليل و جود همين وضعيت فرس ماژور ، چندي پيش ، بودجه كشور با هزار اما و اگر ها در مجلس به تصويب رسانده اند ؟ آيا ، تصميمگيران خير حكومت ، خيل عظيم كارگران كارخانه هاي ورشكسته را كه هر روزه از يك گوشه از كشور براي شكايت از عدم دريافت دستمزد هاي معوقه خود ،‌در مقابل خانه ملت و ديگر نهاد هاي اجرايي كشور تجمع مي كنند ، نمي بينند و يا بي خبرند؟ آيا فراموش كردايم آن روايت از بزرگان دين اسلام را كه همواره بر سر منبر ها از قديم تا به امروز گفته مي شود كه : چراغي كه به خانه رواست به مسچد حرام است ؟
سرمقاله روز نامه اينترنتي "ايران ما" دوشنبه 28 فروردين 85

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

3 نظر شما


Sunday, April 09, 2006

چشمام مي خواد بباره


براي غربت دلم
چشمام مي خواد بباره

عزاي عشق چه سخته
خدا واسه كسي نياره

هميشه بودم كنارت
نميديدي تو انگار

حالا ببين كه رفتم
عكسمو از طاقچه بردار

پرواز عشق با تو
تو خاطرم نشسته

حيف كه ديگه تموم شد
بال و پرم شكسته

دلم ميگه بي خيال
جول و پلاس و بردار

حالي بده به باطن
چشماتو به گريه بسپار

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

2 نظر شما


Friday, April 07, 2006

ما به ازاي تحفه انرژي هستي چه خواهد بود؟

زماني مي رسد كه ما از دوران كهن به دوران تازه گام مي نهيم. زماني كه عصري به پايان مي رسد و روح سركوب شده يك ملت زبان به سخن گفتن مي گشايد. وقتي در 14 اوت 1947 « نهرو » در مجمع قانونگذاري هند اين سخنان را بر زبان مي آورد هرگز گمان آن نمي برد روزي خواهد آمد كه ملت ها حتي آنهايي كه از تالمات روح سركوب شده خود زبان به گفتن گشوده اند قادر بر تعيين سرنوشت خويش نباشند. چرا كه به گفته « ژان بو دريا » آن فيلسوف فرانسوي تبار : امروزه ملت ها به طور بالقوه گروگان هاي قدرت هستند و با ائتلاف قدرت ها بر عليه مردم جهان مواجه اند.
به شهادت تاريخ دولت ها و حاكمان همواره كوشيده اند حقوق تاريخي و اجتماعي ملت تحت حكومت خود را، در آنجا كه مربوط به دخالت مستقيم در منافع و آينده آنها مي شود كمرنگ و در نهايت حذف كنند
آنچه امروز زير نگاه ناباورانه ما ايرانيان آرام آرام ميرود تا بعنوان يك حق مسلم منجر به يك بلاي خانمانسوز شود ، همين ماجراي انرژي هسته اي است كه تحفه اي از سوي دولتمردان امروز اين آب و خاك براي ملت درمانده در معاش و محروم از حقوق اجتماعي است . تا نگويئد چرا درمانده در معاش ! ، بخوانيد خبر خودكشي يك خانواده 8 نفره در تبريز را كه از استيصال ، دسته جمعي به استقبال مرگ رفتند ، اين خبر را ، هفته گذشته روز نامه شهرداري تهران (همشهري) با آب و تاب منتشر كرد و نوشت " دراولین روز سال جدید پلیس تبریز در خانه ای واقع در منطقه آخمقیه این شهر اجساد 6 فرزند یک خانواده را یافت. مادر آنها نیز در کنار آنها برای همیشه خفته بود. پدر آنها نیز خود را در فاصله کمی از اجساد خانواده حلق آویز کرده بود. او صابر نام داشت و 46 ساله بود،در فاصله اندکی از اجساد کاغذی بر روی زمین بود که پدر خانواده در آن نوشته بود به دلیل فقر و عدم توانایی تأمین هزینه زندگی و پرداخت کرایه خانه ، همه خانواده را کشت و خود را نیز خلق آویز کرد.
بي شك هيچ ايراني وطن پرستي نيست كه از پيشرفت و مجهز شدن كشورش به صنايع و تكنولوژي پيشرفته در زمينه هاي نظامي و تدافعي بر خود نبالد اما آنچه امروز خاطر ايرانيان وطن پرست را مشوش كرده است بهاي ما به ازاي اين باليدن است كه بايد با جنگ و تحريم هاي افتصادي و غير و غيره پرداخت نمايند ، حتي آنهايي از چنين باليدني سرمست و مدهوشند و حاضر به پرداخت هزينه هاي اين افتخار پوشالي هستند نيز بي دغدغه از نگراني ها ي ديگر نيستند از جمله انتظار دارند حال كه قرار است چنين وزنه سنگيني را از زمين برداشت بايد پهلوان راستين به ميدان فرستاد نه پهلوان پنبه اي كه دن كيشوت واربا هل من مبارز طلبيدن ، جهاني را بر عليه اين كهنه ديار بسيج مي كند و به قول خودش اگر امداد غيبي نبود حكما تا كنون بايد حال و روزمان به مراتب بدتر از امروز مي بود و اين مصداق همان حكايتي است كه ازسلسله ساسا نيان در تاريخ تبت است ، مي گويند از بوذرجمهر پرسيدند چرا كار خانواده ساسانيان به اين ضعف و فساد رسيد در حالي كه امثال تو رجالي داشتند ؟ بوذر جمهر در جواب مي گويد : متاسفانه براي انجام كار هاي بزرگ از مردان كوچك استفاده كردند .
حال كه اين تصور در باور سياست مردان اين آب و خاك ريشه دوانده كه با سياست هاي چند ضعلي پيدا و پنهان مي توان به كعبه آمال رسيد و اين واقعيت را كه عصر امروز، عصر هوشياري و بيداري ملت هاست ، ناديده مي گيرند و گمان دارند كما كان مي توان در كسوت مسيحايي اما به فريب بر دل هاي پر آلام مردم اين كهنه ديار رخنه كرد ، اين پرسش را پاسخ دهند كه براستي براي ملتي كه صبورانه نظاره گر ديپلماسي دشمن تراش دولتمردان كشورش است ، ما به ازاي اين تحفه هسته اي چيست ؟ چه ارمغاني جز جنگ و تحريم براي اين ملت خواهد داشت ؟ آيا تا كنون پيامد اصرار بر داشتن انرژي هسته اي غير از اين بود كه در جاي جاي خاك وطن ، هر بي وطني با تحريك دشمنان ايران پهناور ، به بهانه زبان مادري و قوميت ها ، علم پاره پاره كردن اين سرزمين اهورايي را بر داشته است ؟ آيا ما به ازاي داشتن انرژي هسته اي ايرانستان است ؟
اين همه را عاقلان و دلسوزان وطن بار ها و بارها به صد كنايه و اشاره گفتند و نوشتند اما گوش شنوايي نبود ، حال چه بايد كرد؟ ، آيا بايد نشست و دست بر دست نهاد تا در اين خيمه شب بازي هسته اي كه قطعا قدرت مندان زورگو در آن بازنده نخواهند بود ، آواز جغد شوم جنگ بر ويرانه هاي وطن طنين انداز شود ؟ آيا براستي هيچ از خود پرسيده ايد كه ارمغان پافشاري ها براي داشتن اين تحفه خانمان براندازبراي اين ملت لب فروبسته و خسته از وعد و وعيد هاي پوشالي چه خواهد بود ؟
سرمقاله روز شنبه 19 فروردين 85 روزنامه اينترني "ايران ما "
لينك در گويا

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

1 نظر شما

هر چه آرزوي خوبه مال تو


هرچه آرزوي خوبه مال تو
هر چه كه خاطره داري مال من

اون روز هاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من

منم و حسرت با تو ما شدن
تويي بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست ، مگه نه؟
اول دوراهي آشنا شدن

توي نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دل تو شكسته بودند
همه ي قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم
مثل سايه مثل رويا
اما بيدارم و بي تو
مثل تو تنهاي تنها

هرچه آرزوي خوبه مال تو
هرچه كه خاطره داري مال من
اون روزهاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما


Thursday, April 06, 2006

دل نوشته اي در پاسخ به پرسش هاي رفيقان



در پاسخ به ياراني كه همواره به اين خانه سر مي زنند و چراغ آن را خاموش نمي خواهند و به محبت پرسيده اند كه چرا ديگر در اين دفتر نمي نويسم و يا كم مي نويسم ، به حقيقت مي گويم ديگر رغبتي به نوشتنم نيست اما نه اينكه حرفي به گفتن نباشد ، هست ، بسيار هم هست اما هيچ نگفتن هم ، خود همه چيز گفتن است كه امروز روز مردمان اين كهنه ديار نيز به همين عادت گرفتارند و خاموشي ولب فروبستن را پسنديده اند ، پس گفتن براي مردم لب دوخته و چشم بسته چه سود ؟ كه گفتني ها شنيدند و ديدني ها به چشم ديدند ، اما همچنان كه مي بيني تنگ در آغوش گرفته اند عجوزه خاموشي را . براي كه بايد نوشت ؟ آنانيكه سر به خواب زمين دارند وبا نقش خورشيدمي سوزند ؟
براستي چه دست و پا گيرند خرده ريز هاي زندگي ، آ ي آرزو هاي خوش ، كجائيد كه صدا زدنتان را هم بايد تاوان داد كه گزمه ها ي ز بان بر ، بيدارند و به گوش ايستاده اند اما ما با پاي برهنه هم دويده ايم هرچند انتر اين روزگار شده ايم كه با مظلوميت به جنگ چماق ظلم مي رويم ... وه كه چه تماشايي است اگر چماق بشكند.
و اما بعد
اين درست كه خانه به صاحب خانه بند است و بايد صفاي خانه را در اهل خانه جستجو كرد ؟ اما ما را در تنهايي خود جستجو كنيد كه من هم روزي وقتي تنهايي در درگاه خانه ام به انتظارايستاده بود تا او را از بين صد ها نارفيق به خانه بخوانمش ، اورا پسنديدم و دل به رهن خلوتش دادم و حال تنها مالك تنهائي خويشم و فروتنانه غياب حضورم را اعلام مي كنم كه سال ، سال تنهايي است . مگر نه اين است كه تنهايي ، تجربه باز شدن چشم باطن انسان ها ست ؟ تنهايي جدايي از باران است كه پرواز را نمي شناسد ، اما راز تنهايي را مبادا برملا كنيد كه به عقوبت انكار عشق گرفتار خواهيد شد .

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

3 نظر شما