:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Sunday, March 18, 2007

آنچه در اين شكسته آينه ايام مي بينيم


تقدير ما اگر چنين است كه بايد در نا اميدي از توان درك سردمداران از اوضاع اجتماعي امروز اين كهنه ديار، آواز بهار را از پس ديوار تحريم ها ي جهاني بشنويم ، شكايتي نيست كه اگر هم هست در نگاه است و سكوت . كه ما براي رسيدن به آزادي عادت به دويدن با پاي برهنه داريم .
اگر چه انتر معركه اين ديار روزگار شديم كه اين عيد و عيدانه ها را ديگر صفائي نيست اما با اين همه از سر عادت معنادار هم كه باشد بايد گفت ياران عيدتان مبارك ، كه اگر عيدمان عيد نيست همت بلندمان كه با تركه مظلوميت به جنگ چماق ظلم رفته ايم بايد بانك مبارك باد را سر داد . وه ! كه چه تماشايي است اگر چماق بشكند .
امسال هم نيز چون دگر سال هاي گذشته با فرا رسيدن بوي خوش بهار و آغاز سال نوو برپايي مراسم كهن نوروز ، ساكنان نگون بخت اين گستره تاريخي به صرافت شناخت هويت ملي و آداب و سنن خود افتادند خاصه كه با به نمايش در آمدن فيلمي سراسر دورغ و افترا(فيلم سينمايي 300) در بلاد بيگانگان ، دفاع از هويت ملي شتابي بيشتر يافت ، همچنين از سوي ديگرآنانكه هيچ يك از آداب و سنن پسنديده اين كهنه ديار را بي مهر تائيد اسلام باور نمي دارند با ادله و استدلال هايي كه بر خاسته از نگاه مطلق ديني است سعي در آميختن سنت هاي كهن ايران با اسلام را دارند كه از اين جمله در مقاله اي كه اگر چه عالمانه و بس شيوا به تحرير در آمده است خواندم كه همه آداب و سنن باقي ماند ازعهد كهن ايرانيان ماندگار نماند جز به مهر تائيد اسلام . در اين مقاله آمده است :

پس ازظهور اسلام ،اکابر اسلام و تشيع اين تبسم وحدت بخش خداوند در سرزمين ايران را، با گفتار نغز خود مبارک کرده و باصطلاح فقها آنرا تقرير (امضاء) کردندو بعد هاخلفای اسلامی نيز آنرا محترم شمرده و خود نيز در مراسم آيينی آن شرکت می کردند.مقارنه ميمون واقعه غدير (عيدولايت) درسال ده هجری با نوروز آن سال نيز،بر ميمنت نوروز نزد شيعيان افزود. مطالبی که اکنون بصورت روايات دينی از امامان بجا مانده است، از قبيل توصيه ای که امام صادق عليه السلام مبنی بر اهميت نوروز و اهميت غسل و پوشيدن لباس نو و نيزاستفاده از بوی خوش بهنگام نوروز به اطرافيان خود می کردند،همگی حکايت از آن دارد که نوروز وعيد سال نو کاملا" مورد تاييد و تاکيدو حتی حمايت دين مبين اسلام قرار داشته است.
اين حمايتگری دين از مليت ،در ايران سابقه قبلی هم داشت. کمااينکه قبلا" دين زرتشت نيز نقش حمايتگر دينی را از آيين باستانيان بخوبی ايفا کرده بود.
و آنگاه نويسنده مقاله در مورد چيدمان سفره هفت سين اين رسم كهن سال ايرانيان در آغاز سال نو مي نويسد
هفت سین نیز یکی از نمادهای ائتلاف این دو فرهنگ و هویت است هفت محصول گیاهی که با سین شروع می شوند و هر یک از جهت خاصیت مادی خود، نمادی از قدرت مادی اند (تفکر ، سیر چشمی ، وسیع بودن در برابر ترش روئی دیگران ، قوی بودن در مقابل مسایل ملالت آور، فرح و انبساط خاطر،شفا و... نيروی حرکت ) و نيز از جهت معنوی حرف سين نمادی از قدرت معنوی است که اولی را ايرانيان داشته اند و دومی را دينيان آورده اند .
حرف سين در بيان دين کاملترين و معتدل ترين حروف است.نيز به تعبير برخی ازمفسرين( یا "سين" ) لقبی عالی برای پيامبر اسلام بوده است
همچنين در مورد ديگر مراسم سنتي چون مراسم چهارشنبه سوري آمده است
چهارشنبه سوری نيز در دومين نمادی است که ائتلاف دو فرهنگ ايرانی – دينی را نمايان می سازد . می دانيم که در ايران باستان روزها به صورت هفتگی شنبه , يک شنبه و...تقسيم نمي شد بلکه به صورت سی روزه ماهانه ( برج ) نام گذاری می شد مثل اورمزد و بهومن و ارديبهشت و شهريور و... که دوازده اسم برجهای سال شمسی نيز جزو اسامی سی گانه قرار داشت . این نوع نامگذاری روزهای هفته توسط اسلام به ایران آورده شد.
بر اساس متون دینی ادیان ابراهیمی ونیز آیات سوره های اعراف ویونس و فرقان که گفته میشود خداوند جهان را در شش روز آفرید ،روز اول آسمان وروز دوم آب وروز سوم زمین و روزچهارم خاک وروز پنجم گیاه وروز ششم انسان.روز هفتم خداوند به تخت فرمانروایی نشست . اعراب آن روز را روز تجمع دانسته ولذا جمعه نامید و ایرانیان آنروز را روز آذین دانسته و لذا آدینه نامید. از طرفی هم ايرانيان بدليل آنکه آتش را مظهر پاکی و طهارت و انرژی و نيز زائل کننده بدی و پستی و نحسی ها می دانند،يکروز در سال را به پاسداشت آتش گرامی می داشتند که مصادف بود با سيصد و شصتمين روز سال و آن را سور می ناميدند . که پس از خانه تکانی و گند زدایی محیط زندگی , آتشی را بر روی بامها و یا جلوی درب منازل بپا ساخته وهمه نحوست ها را بدرقه می کرده وآنرا جشن سور می نامیدند .
از طرفی دیگر اعراب نیز روز چهار شنبه را روز نحوست هفته می دانستند لذا از این جهت ايرانيان آتش نحوست زا را، در روز چهارشنبه نحس اعراب، برپا کرده و آن را"چهارشنبه سوری" نامیده وتاکنون آن را برپا داشته اند
آنچه كه از آئين و سنت ايراني در مقاله ياد شده خواندم و برخي از آن را به نشانه در بالا آوردم ، سراسر ولبريز از نگاه مطلق ديني بود بي آنكه نشانه ي از منبع موثق ازآن همه استدلال ها داشته باشد اما با اين همه به فرض موثق بودن همه آنچه در آن نوشتار عالمانه آمده است به گمانم ما ايرانيان مسلمان شده بيش از آنكه اصراردر القا اين باور داشته باشيم كه مهر تائيد اسلام دليل ماندگاري آداب و سنن ما نيز گشته است بايد درنگ و تعمق نسبت به چرايي چنين ماندگاري برخي از آداب كهن خود داشته باشيم تا دريابيم آنچه مهر تائيد اسلام مي نمائيم در واقع تلاشي است كه اجدادمان علارغم ميل و خواسته تازيان آداب و سنت هاي خود را با رنگ و لعاب ديني به آنها تحميل ساختند در واقع فرق است بين قبولاندن تا تائيد شدن طرفه آنكه همه آداب و سن كهن ما ايرانيان پيش از مهر تائيد اسلام مورد تائيد مردم اين گستره تاريخي بوده است . به ديگر سخن تازيان در آغاز کارشان، جشن‌هایِ ‌ايرانی را تنها و تنها، شعار گبران وانمود می‌ساختند در‌حاليکه اين ‌جشنها پيش از آمدنِ ‌زرتشت نيز در ميانِ ايران ‌جاری بوده‌اند. چنانچه شاه نامه‌ی استاد بزرگ توس نيز برگزاریِ نخستين نوروز را به زمان جمشيد کيانی نسبت می‌دهد. به آن زمان که نه از زرتشتِ پيام‌آور نشانی بود و نه از گبران (گبر، در زبان کهن ايرانی "آقا" ).و زرتشتيانِ پيروِ او .

تازيان، همچنين برای از آب ‌و ‌تاب انداختن ‌اين ‌جشنها، نسبت‌های‌ِ ناروایِ مشرک بودن يا دوگانه پرستی و دوگانه انگاری را نيز به زرتشتيان يا گبرانی که نخستين يکتا پرستان جهانند می‌زدند و انديشه‌های يکتا پرستانه آنان را زير پرسش می‌بردند تا ‌مگر از اين راه تازه مسلمانان ‌ِ‌ايرانی را از برگزاری جشن‌های ملی و ميهنی شان باز دارند، اما اين جشن‌ها با قدرت و توان هر چه بيشتر باقی ماندند و نه اينکه برنيافتادند که در دربار و درگاه خود آنان نيز وارد شد و به عنوان مراسمی با ارزش و مورد احترامِ مردم و برای جلب رضايت آنان کاربردهای بيشتری نيز يافتند و گاه هرچه بهتر‌نيز در برگزار چشن ها کوشيدند تا مگر ايرانيان خوشنود شوند و ننگ در زير فرمان بيگانه بودن ‌را به ‌دست ‌فراموشی بسپارند! بدينگونه بود که خليفه‌ها نيز جشن‌های ايرانی را برپا داشتند و رهبرانِ بزرگ مذهبیِ نيز در چنان روزهايی خرسندی از خود نشان دادند و به مردم خجسته بادها گفتند. همچنانکه علی ابنِ ابی‌طالب، نخستين امام و رهبر شيعيانِ گيتی، در نوروز و به‌هنگام گرفتن هديه نوروزی از ايرانيان به زبان عربی جمله‌ای گفت بدين معنا كه ، " همه روزها نوروز باشد".
اساسا بنا بر عقيده عموم مورخان و همچنين شواهد و مدارك بدون انكار تاريخي ، ايرانيان همواره از دوره هاي فشار و تضييقات، قد علم كرده و ذات ملي خود را نجات داده و قسمت متنابهي از روح فرهنگ خود را در فاتحان خود چه تازيان و يونانيان و يا ترك ها و مغول ها دميده و ضمن فراهم ساختن مدنيت جديد آداب و سنن خودرا احيا كردند از اين رو ماندگاري جشن نوروز و يا ديگر آداب فرهنگي اين كهنه ديار تا به امروز نه از مهر تائيد دينيان كه از قوه پافشاري و ايستادگي نياكانمان بر حفظ هويت ملي بوده است .
صرف نظر از همه استدلال هاي ناگفته ديگر در اين باب ، با اين حقيقت انكارناپذير در تاريخ اين كهنه ديار چه بايد كرد كه ما ايرانيان همواره در پرتو خرم خود و رفتار شايسته چهارصد ساله دوران سلطنت ساسانيان بر دنيا حكم مي رانديم و سرور جهان آن روز بوديم بي آنكه نه كتاب فصيح و مقدس داشته باشيم و نه رسولي كه فرستاده خدا باشد .
به درستي آنچه من در اين شكسته آينه ايام مي بينم
خواب خرگوش و طلسم وحشت و غرقاب حيراني ست
ما غلامان و كنيزانيم در اين معبد افسون
و دورغين و دورغان را خريداران
ما بت افسانه را با گوش فربه مان پرستاران
و حقيقت لاغرك ميشي كه قرباني ست

اين مطلب در گويا منتشر شد

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

1 نظر شما

خانه اي از نو

بيش ازپانزده روز چراغ اين خانه با تغير نشانه ي سر درب آن ( لگو ) از بد حادثه اي نه به عمد خاموش شده بود كه اگر نبود ياري و همت مسعود برجيان چه بسا كه درب اين خانه تا مدتهاي مديد بسته مي ماند تغير لگو را مديون الطاف حسام عزيزم هستم و از هر دو اين خوبان سپاسگزارم كه بضاعتي جز تقدير زباني وقلم ندارم .

و اما در اين ايام آنكه من بي خانمان را در خانه ي پر مهر" بازنگار"ش پناه داد رضا ولي زاده بود كه حيف مي دانم به اين مختصر ازاو بگذرم آنچنانكه افسوس دارم كه چرا پيش از اين بخت اقبال شناسايي او را نداشتم ، باشد تا در مجالي بهتر از او بگويم كه گفتن از او گفتن از آرزو هاي نسل من است كه همه چشم اميد خود را به نسل امروز چون ولي زاده ها دوخته است عمر همه اين ياران كه مرا يار بودند و همراه با عزت و طولاني باد. .

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما