|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Wednesday, May 21, 2008
وقتی دلم برات تنگ میشه
روز و شبم یکی میشه سو سوی فانوس دلم از سو میره ، خاموش میشه خدا میدونه روز وشب فکر و خیال من تویی تو این همه دلتنگی هام هوای بودنم تویی رو به کدوم قبله باید دست به دعا دراز کنم با چه زبونی بهت بگم عاشق بی ریات منم تو این هیاهو نمی خوام بی عشق،تو سایه بشینم عزیز من از تو باغچه دلت بزار یه دسته گل بچینم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماMonday, May 19, 2008
این مطلب در روز آنلاین منتشر شده است برای خواندن آن به اینجا بروید و یا در ادامه همین پست بخوانید
می گویند ، کاربرد زبان طنز وقتی است که گفتن حقیقت ، بلای جان باشد ؛ از این رو بر این باورم که دیگر هیچ وجیزه ای جدی در ارتباط با آنچه دولتمردان امروز این آب و خاک بر مردم این کهنه دیار روا می دارند ،کار ساز نیست ؛ چرا که اگر حا کمان امروز ، با شعار های فریبنده ملتی را به سخره گرفته اند ، و آنها را چون سفیهان کور و کر می پندارند ، باید نقد ها و تفسیر اخبار در چنین کشوری به زبان طنز و هجو و ایضا کنایه باشد . نقل است که در روزگاران گذشته در نقطعه ای از جهان که از قضا نزدیک به ایران ما بود ، حاکمی بر جان ومال ملتی ، حکومت می کرد که هر آنچه میل آن داشت بر مردم مطیع آن سامان روا می داشت تا بدانجا که روزی از این همه اطاعت بی چون چرای رعایای خود ، آزرده خاطر وخشمگین شد و بر آن گشت تا میزان فرمانبری بی چون و چرای مردم تحت الحکومت خود را دریابد ، از این رو فرمان داد که از این پس هر آن کس که قصد ورود به دروازه شهر را دارد باید به پرداخت مبلغی خراج و خوردن یک پس گردنی آتشین تن در دهد ، در غیر آن جواز ورود به شهر را دریافت نخواهد کرد. این گذشت و فرمان جاری گشت اما دریغ از یک اعتراض ، تا بدانجا که حاکم رنجیده خاطر، هر روز از وزیران خود جویای چگونگی اجرای فرمان خود می شد تا بلکه بشنود ، یکی از رعایا زبان به اعتراض گشوده است ، اما هر چه می گذشت گویی امری عادی بر ملت جاری گشته است تا آنکه کاسه صبر حاکم لبریز شد و به وزیر اعظم دستور داد خود به میان مردم رود و از حال و روز آن ها با خبر گردد ، وزیر اعظم به دروازه شهر رفت و به نظاره مردمی ایستاد که در یک صف طویل ، هر یک با رسیدن به دروازه شهر با رضایت ابتدا خراج تکلیفی را می پرداخت و بعد چون غازی گردن بر افراشته ،گردن خود را برای پس کردنی آتشین دراز می کردند ، و پس از آن خندان با دریافت جواز عبور، از دروازه شهر می گذشتند ، وزیر اعظم پس از اندکی نظاره به بالای جهاز شتری رفت و به بلندی گفت : ای مردم ، آیا از بین شما برای چنین روزگاری که دارید ، معترضی نیست ؟ اما مردم خسته در صف مانده که گویی هیچ صدایی نشنیده اند ، همچنان درسبقت گرفتن در دادن خراج و خوردن پس کردنی با هم در رقابت بودند ، اما وزیر اعظم بار دیگر اما با صدایی رساتر فریاد بر آورد ، آیا کسی از این حال و روز شکایتی دارد؟ که این بار پیر مردی نحیف و استخوانی ، دست بالا برد و به صدایی که به زور شنیده می شد گفت ، من دارم ، وزیر با خوشحالی دستور به توقیف پیرمرد داد تا او را برای گفتن اعتراضش نزد حاکم برند ، پیرمرد با دیدن حاکم ، رنگ از رخسارش پرید و گفت ، عالیجناب من اعتراضی به وضعیت موجود ندارم ، بلکه پیشنهادی دارم که اگر اجازه دهید بگویم ، حاکم که با دیدن یک معترض از خیل مردم تحت الحکومتش خشنود شده بود ، با شنیدن این جمله کمی افسرده حال شد اما به مهربانی گفت ، بگو هرآن چه می خواهی ، پیرمرد با ترس و لرز گفت : قربان تنها ایرادی که بر فرمان شما می توان گرفت این است که تعداد ضاربان پس گردنی، نسبت به خیل انبوه جمعیتی که قصد ورود به شهر را دارند اندک است و گرنه همه چیز وقف مراد است حال حکایت ما مردم صبور و همیشه در صحنه امروز این کهنه دیار است . نقل قولی از نوام چامسکی در ارتباط با افكار عمومي مشهور است که ميگويد ، جهان طي سالها ي گذشته دچار تغييرات بسياري بوده كه يكي از آنها افزايش بي مانند نقش افكار عمومي در مبارزه براي بهبود شرايط عدالت اجتماعي و ايضا صلح است او معتقد است ،افكار عمومي ابر قدرت جهان محسوب ميشود. با چنین تعریفی از قدرت افکار عمومی آن هم در عصر ارتباطات ، شنیدنی است افاضات وزیر محترم فرهنگ و ارشاد کشورمان در دومین همایش روابط عمومی وزارتخانه ها، که در توجیه سانسور رسانه های کشور می گوید : اگر نوع اطلاع رسانی طوری باشد که برای روح لطیف مردم اسباب زحمت شود، آنها ( یعنی مردم ) ترجیح میدهند ، گوش ندهند؛ اطلاعات اگر سوهان روح مردم باشد، دریافتنکردنش برای آنها مزیت نسبی دارد. بعد از بر سرير قدرت نشستن دولت مهرورزي و انتصاب وزير جديد وزارت فرهنگ و ارشاد ، اين انتظار مي رفت كه مطبوعات ايران چون مرغ منقار چيده در قفس گردند ، كه با فرامینی چون محدود كردن منابع خبري براي روزنامه ها و یا توقیف روزنامه نگاران برای انجام رسالت اطلاع رسانی ، عاقبت آنچه اهالي مطبوعات در انتظارش بودند ، تحقق يافت، اما هرگز گمان آن نمی رفت که در توجیح سانسور حاکم بر رسانه ها ، آن هم به دلیل رعایت روح لطیف مردم ایران ، چنین افاضاتی گفته شود و جالب آنکه در فراض دیگر از این افاضات آمده است : یکی از مسائلی که با آن مواجه ایم دروغ در حوزه سیاسی و مسائل حکومتی، همچنین کم فروشی در دادن اطلاعات واقعی به جامعه و یا دادن خبر برعکس و مخدوش است . نمی دانم شاید جناب وزیر ارشاد منظور شان از دروغ در حوزه سیاسی و مسائل حکومتی، اخباری چون خبر انفجار در حسینیه رهپویان وصال در شیراز باشد که ابتدا رسانه ها از قول مسئولین علت آن را انفجار مواد منفجره انبار شده در این حسینیه اعلام می دارند اما امروز طی اطلاعیه ای که وزارت اطلاعات منتشر می کند و رسانه ها هم موظف به نشر آن شدند ، عاملان آن انفجار گروهی منتسب به سلطنت طلب ها معرفی می شوند و شاید هم جناب وزیر که خود از اهالی مطبوعات بوده و دستی در خبر ها داشته و دارند ،منظور ازکم فروشی در اطلاعات ، اخبار سر بسته و وارونه جلوه دادن واقعیت ها ی ملموس در داخل و خارج از کشورباشد که از سوی رسانه های ملی و دولتی به خورد ملت می دهند ، باشد ، که اگر دوره ، دوره اطلاع رسانی و ماهواره و اینترنت نبود بی گمان روح لطیف ملت این چنین آزرده نمی شد تا وزیر فرهنگ این چنین آشفته حال مجبور به افاضات به دور از باور ملت گردند. از افاضات وزیر فرهنگ و ارشاد که در حقیقت چیزی جز غلب واقعیت نیست ، بگذریم ، باید به استقبال خبر گسترش آزاد اطلاعات و مخالفت بنيادی دولت با امر سانسور در کشور رفت که از قضا سخنگوی دولت ، همان رجل چند منصب ، در همان دومین همایش روابط عمومی اعلام نمود ، که بی گمان روح لطیف ملت ایران با چنین خبری که رسانه ها از قول سخنگوی دولت منتشر کرده اند ،تلطیف می گردد چرا که گویا بعد از همه فرامین ریز و درشتی که در امرسانسور اخبار و اطلاعات به مطبوعات ابلاغ شده است و بعد از همه بند وبست روزنامه نگاران و توقیف فله ای مطبوعات ، بنا به گفته جناب الهام قرار است حفاظت از اصل آزادی رسانه ای، پرهيز از سيطره و انحصار رسانه ها در خدمت دولت، اجتناب از امر مريد پروری و متملق پروری، حمايت جدی از اصل آزادی بيان و انتقاد در برابر دولت ازاین پس بر قرار گردد ، که مبارک است انشا الله. اما ایکاش خبر احضار پنج نفر ازخبرنگاران حوزه ميراث فرهنگي روزنامه هاي اعتماد، كارگزاران، سرمايه، اعتماد ملي و تهران امروز به شعبه دوم دادگاه كاركنان دولت را نمی خواندیم تا به صداقت گفتار سخنگوی دولت مهرورزی بیش از این دل می سپردیم . هرکس بد ما به غیر گوید ما سینه از او نمی خراشیم ما خوبی او گویم تا هر دو دروغ گفته باشیم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 2 نظر شماSunday, May 04, 2008
هنوز آنهايی که مو در آسياب عمر سپيد کردند و در تهران چهل ، پنجاه سال پيش زندگی می کردند به ياد دارند که وقتی با اتوبوس از جاده قديم شميران می گذشتند ، شاگرد راننده ها که به پا رکابی ها معروف بودند با رسيدن به ايستگاه باغ صبا، به طنز و کنايه داد می زدند " ايستگاه از کجا آوردی" که منظور ساختمان بلندی بود در محله باغ صبا که می گفتند : متعلق به رذيس شهربانی وقت بوده است اما از آنجائيکه مردم می دانستند رئيس نظميه با حقوق ماهيانه قادر به داشتن چنين ساختمانی نمی تواند باشد، با کنايه به قانون "از کجا آوردی" نام
ايستگاه باغ صبا را با اين طعنه به زبان می آوردند. در دهه ۱۳۳۰ به دليل آشفتگی های اقتصادی و بی پولی مردم و فقری که گريبان ملت را گرفته بود ، دولت وقت را بر آن داشت لايحه ای را به مجلس ارائه دهد تا در پی تصويب آن ، نوکيسه های مشکوک شناخته شوند و منابع ثروت اندوزيشان مشخص گردد و از همين رو برای دل مشغولی جماعت پرسشنامه هايی در بين رجال و متمولين پخش کردند که نه تنها مردم بلکه مجريان اين طرح قانونی هم باور نداشتند که بتوان کاری از پيش برد درست مانند ماجرای فرمان رهبری نظام مبنی بر مبارزه با مفاسد اقتصادی که در دهم سال 1380 صادر گردید و از چند روز قبل به مناسبت سال روز صدور این فرمان ، بازاین حکایت تازه می گردد تا بدانجا که روز سه شنبه نایب رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به مناسبت سالروز صدور آن فرمان هشت مادهای ، گزارشی را در صحن مجلس قرائت می کند که در بخشی از این گزارش آمده است، در اجرای اصل ۴۹ قانون اساسی دولت موظف شده است ثروت های ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت و.. سوءاستفاده از مقاطعهکاریها و معاملات دولتی، فروش زمينهای موات و مباحات اصلی و... ساير موارد غيرمشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند. سابقه مبارزره با مفاسد اقتصادی در این کهنه دیارحکایت تازه ای نیست و در هر دوره زمامداران وقت ،اگر نگویم از این حکایت با خبر بودند دست کم آوازه آن را در قلمرو خود شنیده بودند مانند رضا خان که وقتی هر روز حاجی مخبر السطنه را می دید پی به گوشه ای از فساد دربار خود می برد چرا که حاجی ( مخبر السلطنه ) وقتی اجازه شرفیابی می یافت، آنقدر دستهایش را به هم می مالید و مدام مبارک است ، مبارک است می گفت تا رضا خان مجبور به پرسش شود و بپرسد چه چیزی مبارک است ؟ و آن وقت حاجی هم مثلا می گفت : پرده های جدیدی که فرمودید از آلمان خریداری شود . و رضا خان می فهمید ، آیرم رئیس نظمیه به اسم خرید پرده ، مقدار زیادی پارچه وارد کشور کرده و مالیات و عوارض هم نداده است و این در زمانی بود که روزنامه ها توقیف و سانسور ، بر همه جا حاکم بود و عجبا که امروز ، در عصر ارتباطات هم که دست کم ، جراید و روزنامه ها می توانند ، نقش حاجی مخبرالسطلنه ها را داشته باشند ، در توقیف و یا در سانسور به سر می برند. به شهادت تاریخ این کهنه دیار، زمامداران و حاکمان وقت، همواره به فراخور دوره و زمانه خود ، گاه چنین فرمان هایی را برای خالی نبودن عریضه صادر کرده اند که چیزی جز ژست عدالت جویی نبوده است که اگر غیر آن بود ، می بایست در این هشت سالی که از صدور فرمان هشت ماده ای رهبر می گذرد ، دست کم از بین آن همه پرونده مفاسد اقتصادی که به قول ، نایب رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، تعدادشان به ۴۰۰ پرونده محرمانه می رسد ، لا اقل مفسدان همان 60 پرونده قابل رسیدگی را تا کنون معرفی می کردند و هرگز با بهانه هایی چون مشکلات آئين دادرسی که باعث اطاله ی دادرسی میشود، معرفی عاملان را تا قیام حضرت مهدی طولانی نکنند . اگر آن نقل قولی که از مولای متقیان در بین ما شیعیان مشهور گردیده ، که هیچ ثروتی انباشته نمی گردد مگر آنکه حق مظلوم و یا مظلومانی پایمال گردد ، درست باشد ؛باید دید چگونه است که در نظام اسلامی که زمامداران ، وظیفه شرعی نسبت به مال و جان و ناموس ملت خود دارند امکان رشد مفاسد اقتصادی فراهم گردیده . نقل است که روز ی کریم خان زند در ایوان مظالم نشسته بود که مردی اجازه حضور طلبید و کریم خان اجازه داد و پرسید : کیستی؟ مرد گفت : مردی بازرگانم که آنچه داشتم ، سارقین از من دزدیدند. کریم خان گفت : وقتی مالت را دزدیدند تو چه می کردی و کجا بودی ؟ مرد گفت : در خواب بودم کریمخان پرسید : چرا خواب بودی؟ مرد گفت : چنین می پنداشتم که تو بیداری. این مطلب در روز آنلاین منتشر شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 3 نظر شماFriday, May 02, 2008
امروز جمعه 13 اردیبهشت ، مطابق با دوم ماه May میلادی مصادف است با روز جهانی آزادی مطبوعات که بی کمان برای اهالی قبیله قلم باید روز چشن و سرور باشد اما نه برای ملتی که به قدمت تاریخ مطبوعاتش در حسرت آزادی بیان بوده و دریغ از داشتن جریده ای آزاد و مستقل ، که اگر هم دربرهه ای صاحب این نعمت بود ، فی الفور چون مرغ بی بسمل سربریده شد، از این رو لاجرم باید گفت ما در این جشن بیگانه ایم .
اريخ مطبوعات اين كهنه ديار ، از آغاز تا به امروز لبریز از فرامين بند وبست و محدوديد رسانه ها است چرا كه به نقل از ميرزاي شهر ما ، " اين رسم روزگار است كه تا قدرتمندي قصد آن كند كه بر سينه جامعه بنشيند و بي سوال حكم راند اول بايد خروس كدخدا را سر ببرد".. چه از آغاز تولد مطبوعات که برای سانسور این نوزاد نو پا اداره اي به نام " راهنماي نامه نگاري " بوجود آمد که سانسور چيان اين اداره كليه مقالات روزنامه ها را پيش از انتشار به دقت مطالعه و بررسي می کردند و چه امروزکه ، اگر چه به ظاهر ديگر نه آن اداره وجود دارد و نه براي شكستن قلم نويسندگان نیاز به عمله هايي چون "محرمعلي خان " است ، مطبوعات ایران مرغ بال وپر بسته بود و هستند ند خاصه که اكنون زمانه دیگری است كه تنها با بخشنامه ها ي به ظاهر قانوني ، مي توان ديواربلند نا آگاهي ملت را آنقدر بالا برد وساخت که هیچ قلم بدستی بی آنکه به خود سانسوری گرفتار نگرددد ، دست به قلم نمی زند كه اين نيز خود از معجزات دولت مردان امروزاین کهنه دیار است . از گذشته تا به امروز آنچه بر مطبوعات این آب و خاک گذشته است به یک طرف اما آنچه با به قدرت رسیدن دولت مهرورزي و گماردن وزير وزارت فرهنگ و ارشاد ی که خود لاف هم دلی با قبیله قلم بدستان می زند ، هم یک طرف ، که گستردگی تنگنای مطبوعات شدت یافته تا بدانجا که ابتدا با محدود كردن منابع خبري براي جراید و سپس به دنبال تغییر آشکار سیاستهای فرهنگی کشور، مطبوعات ایران دستخوش مشکلات فراوانی از قبیل اعمال سانسور رسمی و تحت فشار قرار دادن خبرنگاران، دبیران، سردبیران و مدیران مطبوعات برای خودسانسوری شدهاند ، طرفه آنکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این متولی مطبوعات به همراه شورای عالی امنیت ملی و داستانی تهران و شهرستانها خطوط قرمزی که مطبوعات نباید به آن وارد شوند، به آنها گوشزد کرده و اخطارهای شفاهی و کتبی میدهند که امروز این وضعیت به سطح تدوین و ارائه توصیهها به مطبوعات ، درباره اینکه در چه موضوعهایی و از چه کسانی مطلب بنویسند، ارتقا پیدا کرده است. همچنین خبرنگاران و روزنامهنگاران در چارچوب انجام وظایف حرفهای خود برای کسب و انتشار اخبار در داخل و خارج ایران با محدودیتهای فراوانی مواجه شدهاند.این موارد، در مجموع ، نگرانیهایی را در مورد افزایش فشارها و محدودیتها علیه مطبوعات و رسانههای مستقل گروهی را تشدید میکند، به ویژه آنکه پارهای از اقدامهای نهادهای نظارتی مطبوعات، جنبه ی وضع قانون و مقررات جدید پیدا کرده است که با قوانین موضوعه کشور در تعارض است . و عجبا با چنین اوصافی که گفته آمد شنیدنی بود گلایه از مطبوعات ، در همان سال اول بر سریر قدرت نشستن رئیس دولت مهرورزی ": روزنامه هایی هستند که در این یک سال سیصد شماره چاپ کرده اند و در همه شماره ها بلا استثنا تیتر منفی زده اند . آیا دولت حداقل یک کار مستوجب تشویق نداشته است؟ ....که روی سخن این گلایه به یک و دو روزنامه نیمه مستقلی بود که امروز دیگرآنها هم در دکه های روزنامه فروشی پیدا نمی شوند چرا که آن ها هم به محاق توقیف گرفتار آمدند. و امروز آخرین حلقه از زنجيره ي طولاني بند و بست مطبوعات ایران ، بر این سیاست استوار گردیده که با محروم شدن طيف گسترده اي از اشخاص حقيقي و حقوقي از صاحب امتيازي و مدير مسئولي ، تقليل صدور مجوز, لغو مجوز نشريات داراي پروانه بدون رعايت ضوابط اصل 168 قانون اساسي، تهديد و تحبيب مديران و دست اندركاران مطبوعات براي تمكين به سياست سانسور و خودسانسوري، تاراندان بخشي ازخبرنگاران و يادداشت نويسان ، مطبوعات ايران باید به "شير بي يال و دم و اشكم" مبدل گردد . اما غافل که قبیله قلم بدستان مطبوعات اگرچه برای گفتن حق و انجام رسالت اطلاع رسانی خود دیگر رسانه ای آزادو مستقل نمی یابند اما همچنان بر علیه مقتضیات تکان دهنده ای که موجب بدبختی و تنگ دستی مردم این کهنه دیار گشته است در دنیای مجازی ( وبلاگ نویسی ) با تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی و اقتصادی که در ارتباط با مقتضیات حیات مردم است در تلاشند چرا که روزنامه نگار آموخته است ، باید سربازان بی جیر و مواجب ملت خود باشد . این مطلب در گویا منتشر شد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 3 نظر شما
|